Robot Afzar Abcari

به وبلاگ رسمی تیم ربات افرار ابکاری خوش اومدید.

Robot Afzar Abcari

به وبلاگ رسمی تیم ربات افرار ابکاری خوش اومدید.

Robot Afzar Abcari

رسانه رسمی برای هواداران تیم #ربات_افزار_ابکاری همینجاست . به وبسایت تیم ما خوش اومدید . تیم ربات افزار ابکاری میکوشد تا با تلاش و کوشش بهترین امکانات و خدمات را به شما بدهد . امیدواریم از مطالب وبلاگ ما لذت ببرید و به درستی استفاده کنید .

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «برنامه نویسی» ثبت شده است

گر بخواهیم نگاهی به سیر تاریخی شکل گیری زبان برنامه نویسی Python بیاندازیم شاید باید به سال 1982 بازگردیم، زمانی که Guido Van Rossum خالق زبان برنامه نویسی پایتون فعالیت خود را در مؤسسه ی تحقیقاتی مرکز ریاضیات و علوم کامپیوتری CWI در آمستردام هلند آغاز کرد. آقای روسوم که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده بود، به عنوان برنامه نویس به گروه ABC ملحق می شود که روی طراحی و پیاده سازی یک زبان برنامه نویسی با مشخصه های ظرافت، سادگی و خوانایی کار می کردند. با این حال با گذشت 4 یا 5 سال هیچ موفقیت مشهودی در پروژه ی ABC به دست نمی آید و دفتر این پروژه بسته می شود. از آن پس، آقای روسوم به تیم Amoeba در CWI می پیوندد و کار روی توسعه ی سیستم عامل مبتنی بر کرنل آمیب را آغاز می کند. در سال 1991 زمانی که مدیر پروژه ی آمیب برای نشستن بر کرسی استادی یک دانشگاه گروه را ترک می کند، ون روسوم به تیم مالتی مدیا در CWI می پیوندد.

در واقع هدف از ذکر سابقه ی ون روسوم در CWI این است که می توان گفت پایتون حاصل سال ها تجربه ی کار روسوم در CWI بوده است. به گفته ی روسوم ABC الهام بخش اصلی پروژه ی پایتون بوده است و وی همواره به دنبال تحقیق بخشیدن به رؤیای ساخت یک زبان ساده و صریح بود که اشکالات و شکست های ABC را رفع کرده باشد. نیاز به یک زبان سطح بالاتر از C در پروژه ی آمیب، محرک و انگیزه ی اصلی روسوم برای کار روی پایتون بود، و در نهایت گروه چند رسانه ای کمک به رشد و بارور شدن پایتون نمود. پایتون به عنوان یک ابزار مهم توسعه در هر دو تیم آمیب و مالتی مدیا مورد استفاده قرار گرفت، با این حال هیچ وقت بودجه ی رسمی از طرف CWI برای توسعه ی پایتون اختصاص داده نشد.

داستان نامگذاری: 
ون روسوم پیش از هر چیز، تلاش کرد نامی مناسب برای زبان جدیدی که در صدد طراحی آن بود پیدا کند و با توجه به این که این زبان جدید از دل پروژه ی ABC بیرون می آمد، در ابتدا قصد داشت آن را B بنامد، اما متوجه شد زبانی به همین نام وجود دارد. پس از آن که روسوم بسیاری از پیشنهادات اعضای گروه را در مورد نام زبان جدید رد کرد تصمیم گرفت اولین نامی را که به ذهنش رسید انتخاب کند، که به طور اتفاقی به یاد کمدی محبوبش که آن روزها از شبکه ی BBC با نام Monty Python’s Flying Circus پخش می شد افتاد و به این ترتیب نام پایتون را برای پروژه ی جدید خود انتخاب کرد.

 نکته
تا مدت ها روسوم اجازه نمی داد که از تصویر پایتون که گونه ای مار است به عنوان نماد این زبان استفاده شود و اولین بار انتشارات O’Reilly که همیشه تصویر یک جانور را روی کتاب های خود قرار می دهد، از تصویر یک مار روی کتاب آموزش برنامه نویسی به زبان پایتون استفاده کرد و بعدها نیز اغلب از تصویر یک مار به عنوان نماد پایتون استفاده شد.

پس از انتخاب نام، کار روی پروژه از اواخر دسامبر 1989 آغاز شد و در ماه های اول سال 1990 نسخه ی ابتدایی ایجاد شد که در مرکز CWI مورد استفاده قرار گرفت. در بیستم فوریه ی 1991 نخستین توزیع عمومی پایتون با نام 0.9.0 به صورت متن باز منتشر شد. انتشار این نسخه بر خلاف زبان ABC با اقبال عمومی مواجه شد و روسوم از همان ابتدا بازخورهای مثبتی را از کاربران دریافت کرد. به این ترتیب راه برای توسعه ی یک زبان قدرتمند و در حین حال ساده در دنیای برنامه نویسی باز شد و پس از آن نسخه های متعدد با قابلیت های توسعه یافته از این زبان منتشر شد.

منبع : سکان آکادمی

RobotAfzarAbcari.Blog.IR

تاریخچه PHP

ریشه PHP به سال 1995 میلادی بر می گردد زمانیکه یک برنامه نویس مستقل به نام راسموس لردورف (Rasmus Lerdorf)، اسکریپتی را به زبان Perl/CGI نوشت که توسط آن توانست دریابد چه تعداد بازدید کننده در حال خواندن رزومه آنلاینش هستند. اسکریپت وی دو کار را انجام میداد: اطلاعات کاربران را ثبت می کرد و تعداد بازدید کننده ها را در صفحه نمایش می داد. همانطور که امروزه می دانیم، به دلیل آنکه وب در آن زمان تکنولوژی جوانی محسوب می شد، ابزارهایی نظیر این، در آن زمان وجود نداشتند و در نتیجه کاربران زیادی از طریق ایمیل از لردورف در خواست کردند تا اسکریپت خود را در اختیار آنها قرار دهد. در نتیجه لردورف شروع به ارسال ابزار خود برای آنها کرد و نام آن را PHP یا صفحه شخصی نامید (Personal Home Page).

شهرت و موفقیت ابزار PHP، لردورف را مجبور می کرد تا توسعه این زبان را ادامه دهد. شاید اولین تغییراتی که بعنوان اولین ویژگی جدید در این زبان صورت گرفت، تبدیل داده های وارد شده از طریق یک فرم HTML به متغیرهای سمبولیک بود که کار انتقال به سیستمهای دیگر را آسان تر می کرد. برای انجام اینکار، لردورف تصمیم گرفت تا بجای استفاده از Perl، از زبان C استفاده کند. اوج تغییرات در این زبان، در نوامبر سال 1997 میلادی اتفاق افتاد که همراه با نگارش نسخه PHP 2.0 یا مفسر فرم بود (PHP/FI). افزایش شهرت این زبان برنامه نویسی، سبب شد تا برنامه نویسان بسیاری از سراسر جهان، در توسعه PHP و ارائه نسخه 2.0 شرکت کنند.

نسخه جدید PHP بسیار مشهور شد و یک هسته جدید از برنامه نویسان خیلی زود به لردورف ملحق شدند. آنها با در نظر گیری مفاهیم بنیادین این زبان که شامل پیاده سازی مستقیم کدهای PHP در کدهای HTML بود، موتور پردازشگر این زبان برنامه نویسی را از نو نوشتند که منجر به تولدی جدیدی از PHP به نام PHP 3.0 شد. حوالی سال 1998، نسخه 3.0 روانه بازار شد و بیش از 50.000 کاربر در حال استفاده از PHP بودند تا صفحات سایت خود را ارتقای دهند.

ظرف دو سال، توسعه این زبان با گامهای بلندی در حال انجام بود بطوریکه صدها تابع به این زبان اضافه شدند و تعداد کابران نیز در حال فزونی بود. اویل سال 1999 میلادی، Netcraft، شرکتی در خصوص تحلیل و بررسی های آمارهای اینترنتی، گزارش داد که حداقل یک میلیون کاربر در اینترنت، در حال استفاده از PHP هستند که همین آمار منجر شد تا این زبان بعنوان یکی از مشهورترین زبانهای اسکریپت نویسی در جهان شناخته شود. شهرت PHP حتی از سطح توقع برنامه نویسان آن نیز فراتر رفت بطوریکه بزودی مشخص شد که کاربران تمایل دارند تا از PHP برای قدرت دهی بیشتر به نرم افزارهایشان استفاده کنند. دو برنامه نویس اصلی PHP به نامهای زیو سوراسکی (Zeev Suraski) و اندی گاتمنز (Andi Gutmans)، در پی آن بودند تا در مورد آنکه چطور PHP کار می کند تفکر مجدد صورت گیرد. اوج این ماجرا زمانی صورت گرفت که پردازشگر PHP از نو نوشته شد و نام آن موتور اسکریپت Zend نام گرفت. نتیجه این کار، در نسخه 4 بیرون داده شد.

توجه: علاوه بر آنکه سوراسکی و گاتمنز، رهبران اصلی توسعه موتور Zend هستند و همچنین نقش اصلی را در هدایت و پیشرفت کلی زبان PHPداشته اند، آنها همچنین موسسین شرکت زند تکنولوژی نیز می باشند


RobotAfzarAbcari.Blog.IR

جستجوی باستان شناسانه ما در مورد اصل و ریشه زبان C با بحث در مورد سیستم عامل UNIX ‏شروع می شود ، زیرا هم خود سیستم و هم اکثر برنامه هایی که روی آن اجرا می شوند به زبان C نوشته شده اند . با این حال ، این بدان معنی نیست که C به یونیکس یا هر سیستم عامل دیگری محدود شده است . محیط ایجاد و توسعه مشترک UNIX/C‏ ، شهرتی را برای زبان برنامه نویسی سیستمی بودن به زبان C داده است ، زیرا برای نوشتن کامپایلر و سیستم عامل سودمند است . زبان C همچنین برای نوشتن برنامه های اصلی در بسیاری از حوزه های مختلف ، سودمند است . 
سیستم عامل یونیکس در ابتدا در سال 1969 در Bell Laboratories در Murray Hill New Jersey و برروی چیزی که اکنون می توان آن را یک DEC PDP-7 کوچک تلقی کرد ، ایجاد شد . یونیکس کاملا به زبان اسمبلی PDP-7 نوشته شد . از نظر طراحی ، این سیستم عامل طوری درنظر گرفته شده بود که با ارائه کردن ابزارهای ایجاد سودمند ، فرمان های کوچک و یک محیط نسبتا باز ، برنامه نویس پسند باشد . خپلی زود بعد ازایجاد یونیکس ، Ken Thompson یک کامپایلر برای یک زبان جدید به نام B پیاده سازی کرد .
در این هنگام سودمند است که ریشه و تاریخچه زبان B ایجاد شده توسط Ken Thompson که جد مستقیم C است را بررسی کنیم . در زیر، خانواده کامل زبان C آمده است :


Algol 60 : در اوایل 1960 توسط یک کمیته بین المللی طراحی شد .
CPL Combined Programing Language : در سال 1963 ، هم در Cambridge و هم در دانشگاه لندن ایجاد شد .
BCPL Basic Combined Programing Language : در سال 1967 توسط Martin Richards در کمبریج ایجاد شد .
B : در سال 1970 توسط Ken Thompson در Bell Labs ایجاد شد .
C : در سال 1972 ، توسط Dennis Ritchie در Bell Labs ایجاد شد .


سپس درسال 1983 ، کمیته (ANSI) American National Standards Institue به منظور ایجاد ANSI C یعنی استاندارد ، زبان C ایجاد شد .
Algol 60 ‏زبانی بود که فقط چند سال بعد ازمعرفی FORTRAN ظاهر شد . این زبان جدید ، پیچیده تر بود و تاثیر و نفوذ زیادی برروی طراحی زبان های برنامه نویسی آ ینده داشت . ایجاد کنندگان آن توجه زیادی را صرف منظم بودن دستور زبان ، ساختار ماژولار و قابلیت های دیگری که معمولا به زبان های ساخت یافته سطح بالا مربوط است کردند . متاسفانه ، Algol 60 در واقع هرگز در ایالات متحده مرسوم نشد . بسیاری از افراد می گویند که این به خاطر کلی بودن و انتزاع زبان بود .
ایجاد کنندگان (Combined Programming Language) CPL قصد داشتند که هدف ارزشمند Algol 60 ‏را به واقعیات یک کامپیوتر واقعی منتقل کنند . ولی همان طور که یادگیری و پیاده سازی Algol 60 سخت بود ، CPL‏ هم اینگونه بود و این باعث عدم موفقیت آن شد . ایجاد کنندگان (Basic Combined Programming Language) BCPL هنوز به بهترین چیزهایی که CPL می بایست ارائه کند پایبند بودند ، می خواستند که CPL را به قابلیت های اساسی خوب آن خلاصه کنند .
وقتی که Ken Thompson ، زبان B را برای پیاده سازی زود هنگام یونیکس طراحی کرد ، سعی می کرد که بیشتر از قبل CPL را ساده کند . او موفق به ایجاد یک زبان بسیار پراکنده شد که برای استفاده برروی سخت افزار موجود برای او مناسب بود . ولی ، هم BCPL و هم B می توانستند تلاش های راهگشای خود را کمی پیش ببرند ، ولی تبدیل به زبان های محدودی شدند که فقط برای برخورد با انواع خاصی از مسائل سودمند بودند .
برای مثال ، خپلی زود بعد از اینکه . Ken Thompson زبان Bرا پیاده سازی کرد ، یک ماشین جدید به نام PDP-ll عرضه شد . با اینکه PDP-ll نسبت به جد خود PDP-7که ماشین بزرگ تری بود ، طبق استانداردهای امروز کوچک بود . این ماشین فقط K 24 حافظه داشت که سیستم عامل K 16 از آن را استفاده می کرد و یک دیسک ثابت K 512 داشت . ابتدا تصمیم گرفتند که یونیکس را دوباره به B بنویسند ، ولی زبان B به خاطر طراحی مفسر آن ، کند بود . یک مشکل دیگرهم وجود داشت : B کلمه گرا بود ، درحالی که PDP-ll ‏بایت گرا بود . به این دلایل ، در سال 1971 کار روی جانشین B که به درستی C نامیده شد شرع شد . Dennis Ritchie مفتخر به ایجاد C است که برخی ازکلیات ازدست رفته در BCPL و B را برگرداند . او این کار را از طریق استفاده هوشیار انه از نوع داده ها انجام داد و در عین حال سادگی و دستیابی مستقیم به سخت افزار را که یکی از اهداف اصلی طراحی CPL بود را حفظ کرد .
بسیاری از زبان هایی که به وسیله یک شخص ایجاد شده اند (C ، پاسکال ، Lisp و APL) یک پیوستگی دارند که زبان هایی که به وسیله تیم های بزرگ برنامه نویسی ایجاد شده اند (Ada ، PL/I و Algol 60) فاقد آن هستند . همچنین معمول است که زبان نوشته شده توسط یک شخص ، فیلد تخصصی ایجاد کننده را منعکس می کند . Dennis Richie به خاطر کار بر روی نرم افزارهای سیستمی ، زبان های کامپیوتری ، سیستم عامل ها و ایجاد کننده های برنامه معروف بود .
با درنظرگرفتن فیلدهای تخصصی Ritchie‏ ، به راحتی می توان می فهمید که چرا C زبان انتخابی برای طراحی نرم افزار سیستمی است . C زبان نسبتا سطح پایینی است که به شما امکان می دهد تا هر گونه جزئیات را در منطق یک برنامه مشخص کنید تا حداکثر کارآیی کامپیوتر را به دست آورید . ولی زبان C همچنین زبان سطح بالایی است که می تواند جزئیات معماری کامپیوتر را پنهان کند و به این صورت کارأیی و تاثیر برنامه نویسی را بالا ببرد .

C در مقایسه با زبان های سطح بالای دیگر

در این هنگام ممکن است بپرسید درمقایسه با زبان های برنامه نویسی دیگر چگونه است ؟ یک تسلسل احتمالی در شکل زیر نشان داده شده است .
Cyborg Neural  Path Symbiosis
.
.
.
Artificial intelligence
Operating system command languages
Problem-oriented languages
Machine-oriented languages
Assembly language
.
.
.
Actual hardware

اگر از پایین این تسلسل را شروع کنید و به سمت بالا بیایید ، از قسمت محسوس و تجربی به قسمت پیچیده و تثوریک می رسید . دایره های کوچک نشان دهنده پیشرفت های مهم است که بسیاری از مراحل آن حذف شده است . اجداد اولیه کامپیوترها مثل (1805) Jacquard loom و موتور تحلیلی (1834) Charles Babbage ، در سخت افزار برنامه نویسی شدند . ممکن است زمانی برسد که با وصل کردن یک رابط مسیر عصبی در یک سوکتی که در temporal lobe (حافظه زبان) یا ناحیه Broca (ناحیه موتور زبان) قشر مخ (cortex) کاشته شده است ، یک ماشین را برنامه ریزی کنید .
اولین زبان های اسمبلی که به زمان معرفی اولیه کامپیوترهای الکترونیکی برمی گردند . راهی را برای کار کردن مستقیم با مجموعه دستورالعمل های توکار کامپیوتر فراهم می کنند و یاد گیری آنها نسبتا ساده است . از آنجا یی که زبان های اسمبلی شما را مجبور می کنند تا از نظر سخت افزاری فکرکنید ، باید هر عملیات را با اصطلاحات ماشین مشخص کنید . بنابراین ، همیشه باید بیت ها را به داخل ثبات ها منتقل کنید و یا از آنها خارج کنید ، آنها را اضافه کنید ، محتویات ثبات را از یک ثبات به ثبات دیگر شیفت دهید و سرانجام نتایج را در حافظه ذخیره کنید . این یک روش خسته کننده و مستعد خطا بود . اولین زبان های سطح بالا مثل FORTRAN ، به عنوان جایگزینی برای زبان های اسمبلی ایجاد شدند . زبان های سطح بالا بسیار کلی تر و انتزاعی بودند و به شما امکان می دادند تا به جای فکرکردن از نظر سخت افزاری ، ازنظر مساله مورد نظر فکر کنید .
متأسفانه ایجاد کنندگان زبان های سطح بالا این فرض غلط را داشتند که هرکس که می خواهد از یک استاندارد استفاده کند ، ترجیح می دهد که از اتوماتیک استفاده کند . این برنامه نویسان که از فراهم کردن راحتی برای برنامه نویس هیجان زده بودند ، برخی از گزینه های ضروری را جا گذاشتند . FORTRAN و Algol برای کار در سطح سیستم ، بیش از حد انتزاعی هستند . این زبان ها مساله گرا هستند و از نوعی هستند که برای حل مسائل مهندسی ، علوم یا تجارت به کار می روند . برنامه نویسانی که می خواستند نرم افزار سیستمی بنویسند ، هنوز مجبور بودند که به اسمبلی ماشین خود متکی باشند .
در واکنش به این شرایط ، چند برنامه نویس نرم افزار سیستمی یک قدم به عقب برداشتند ( ازنظر تسلسل ، یک مرحله به پایین ) و دسته زبان های ماشین گرا را ایجاد کردند . همان طور که در شجره نامه C دیدید ، BCPL و B در این دسته از ابزارهای نرم افزاری بسیار سطح پایین قرار دارند . این زبان ها برای یک ماشین خاص عالی بودند ، ولی برای ماشین های دیگر آنقدرها خوب نبودند . این زبان ها بیش از حد به یک معماری خاص وابسته بودند . زبان C ‏ ، یک مرحله بالاتر از زبان های ماشین گرا قرار دارد ، ولی هنوز یک مرحله در زیر اکثر زبان های حل مساله قرار دارد . زبان C آن قدر به کامپیوتر نزدیک است که کنترل زیادی برروی جزئیات پیاده سازی برنامه به شما بدهد و در عین حال آن قدر از کامپیوتر دور است که جزئیات سخت افزاری را نادیده بگیرد . به این دلیل است که زبان C ، هم یک زبان سطح بالا و هم یک زبان سطح پایین تلقی می شود.


مزایای زبان C

از هر زبان کامپیوتری که استفاده کنید ظاهر سورس کد خاص خود را دارد . APL ، ظاهر هیروگلیفی خاص خود را دارد . زبان اسمبلی ، ستون های ممتد حافظه خود را دارد و پاسکال ، دستور زبان خوانای خود را دارد . بعد نوبت به C می رسد . بسیاری از برنامه نویسانی که برای اولین بار با C مواجه می شوند ، دستور زبان آن را رمزنگارانه و شاید ترس آورمی بینند . C شامل تعداد کمی از ساختارهای دستوری شبه انگلیسی که در زبان های برنامه نویسی دیگر یافت می شوند ، می باشد . در عوض ، زبان C عملگرهایی دارد که غیر معمول به نظر می رسند و اشاره گرهای بسیار زیاد و بیش از حدی را در اختیار مهندس نرم افزار قرار می دهد . برنامه نویسان جدید C به زودی تعداد زیادی خصوصیات مختلف زبانی را پیدا می کنند که ریشه آنها به جد اولیه نرم افزاری / سخت افزاری C برمی گردد . قسمت های زیر نقاط قوت زبان C را نشان می دهند .

اندازه کد بهینه 
قواعد دستوری کمتری در زبان C نسبت به بسیاری از زبان ها وجود دارد و می توان یک کامپایلر C با کیفیت بالا نوشت که در فقط K 256 حافظه کارکند . در واقع در زبان C بیشتر ار آنکه کلمه کلیدی وجود داشته باشد ، عملگرها و ترکیب عملگرها وجود دارد .

مجموعه کوچکی از کلمات کلیدی
زبان C اولیه که توسط Dennis Ritchie ایجاد شد ، فقط شامل 27 کلمه کلیدی بود . استاندارد ANSI C ( که بعدا مورد بحث قرار می گیرد ) چندین کلمه رزرو شده را اضافه کرده است . Microsoft C/C++ مجموعه دستورالعمل ها را بیشتر گسترش داده است و تعداد کلمات کلیدی Microsoft C/C++ را به بیش از 70 رساند .
بسیاری از توابعی که به طور معمول به عنوان بخشی از زبان های برنامه نویسی دیگر تعریف می شوند ، در زبان C وجود ندارند . برای مثال ، C هیچ قابلیت نهادین برای ورودی و خروجی ندارد و نیز هیچ عملیات ریاضی ( به غیر از جمع و تفریق مقدماتی ) یا توابع کار با رشته ندارد . از آنجا یی که هر زبانی که این قابلیت ها را ندارد استفاده زیادی ندارد ، زبان C یک مجموعه غنی از توابع کتابخانه ای را برای ورودی و خروجی ، عملیات ریاضی و کار با رشته ها ارائه کرده است . این مجموعه کتابخانه های توافق شده ، آن چنان به طور رایج مورد استفاده قرار می گیرند که تقریبا می توان آن را به عنوان بخشی از خود زبان دانست . با این حال ، یکی از نقاط قوت C ‏ ، ساختار آزاد آن است که شما را قادر می کند تا این توابع را به آسانی دوباره بنویسید .

فایل هایی که به سرعت برق اجرا می شوند
‏کد C که به وسیله اکثرکامپایلرها ایجاد می شود ، بسیار مؤثر و سریع است . ترکیب یک زبان کوچک ، یک سیستم زمان اجرای کوچک و این واقعیت که زبان به سخت افزار نزدیک است ، باعث می شود که بسیاری از برنامه های C با سرعتی نزدیک به معادل های اسمبلی خود اجرا شوند .

بررسی نوع محدود (Limited Type Checking)
برخلاف پاسکال که یک زبان با بررسی نوع شدید است ، C با انواع داده ها تا حدودی راحت تر رفتار می کند . این یک ویژگی بازمانده از زبان B است که آن هم ازنظر بررسی نوع راحت تر بود . این راحتی و عدم سخت گیری به شما امکان می دهد تا داده ها را به روش های مختلفی مشاهده کنید . برای مثال ، در یک نقطه از برنامه ، برنامه ممکن است یک متغیر را به صورت کاراکتر ببیند و برای تبدیل به حروف بزرگ ( با کم کردن 32 واحد از آن ، می تواند همین سلول حافظه را به صورت معادل اسکی کارا کتر ببیند .

پیاده سازی و طراحی به صورت بالا به پایین
زبان C حاوی تمام ساختارهای کنترلی است که از یک زبان امروزی انتظار دارید . این موضوع وقتی قابل توجه است که دوره شکل گیری C در سال 1971 را درنظر بگیرید که قبل از برنامه نویسی ساخت یافته رسمی بود . حلقه های for ، ساختارهای if و if-else ، دستورcase(switch)‏ و حلقه while ، همه در زبان گنجانده شدند . C ‏همچنین با مدیریت محدوده کد و داده ها ، امکان تقسیم کردن کد و داده ها به چند قسمت را فراهم می کند . برای مثال ، زبان C متغیرهای محلی را برای این هدف و فراخوانی با مقدار را برای خصوصی سازی داده های زیر روال ارائه کرده است .

ساختار ماژولار
C ازبرنامه نویسی ماژولار پشتیبانی می کند که مفهوم آن کا مپایل و Link کردن جداگانه است . این ویژگی به شما امکان می دهد که فقط بخش هایی از یک برنامه را کامپایل مجدد کنید که در طول توسعه تغییر کرده اند . وقتی که برنامه های بزرگ یا حتی برنامه های متوسط را روی سیستم های کند ایجاد می کنید ، این قابلیت می تواند فوق العاده مهم باشد . بدون پشتیبانی از برنامه نویسی ماژولار ، زمان مورد نیاز برای کامپایل یک برنامه کامل می تواند تغییر ، کامپایل و تست چرخه را بی نهایت کند نماید .

واسط پنهان برای زبان اسمبلی
یک روش خوب برای فراخوانی روتین های زبان اسمبلی در اکثر کامپایلرهای C وجود دارد . این روش به همراه جداسازی کامپایل و Link کردن ، زبان C را در برنامه هایی که نیاز به ترکیبی از روتین های سطح بالا و اسمبلی دارند رقیب بسیار قدرتمندی نموده است . روتین های زبان C در اکثر سیستم ها می توانند در زبان اسمبلی گنجانده شوند .

کار با بیت ها
اغلب در برنامه نویسی سیستمی ، لازم است که آبجکت ها را در سطح بیتی دستکاری کرد . به طور طبیعی ، چون اصل و ریشه C به طور نزدیکی به سیستم عامل یونیکس مرتبط است ، این زبان یک مجموعه غنی از عملگرها را برای کار با بیت ها فراهم کرده است .

نوع داده ای اشاره گر
یکی از قابلیت هایی که یک سیستم عامل از یک زبان می خواهد ، قابلیت آدرس دهی ناحیه های خاصی از حافظه است . این قابلیت همچنین سرعت اجرای برنامه را بالا می برد . زبان C ، با استفاده از اشاره گرها به این نیاز طراحی پاسخ گفته است . با اینکه زبان های دیگر هم اشاره گرها را پیاده سازی کرده اند ، زبان C به خاطر قابلیتش برای انجام عملیات ریاضی روی اشاره گرها معروف است . برای مثال ، اگر متغیر student_record_ptr به اولین عنصر از آرایه student_records اشاره کند ، student_record_ptr + 1 آدرس عنصر دوم student_records خواهد بود .

ساختار های قابل گسترش
تمام آرایه ها در C یک بعدی هستند . آرایه های چند بعدی از ترکیب این آرایه های یک بعدی ساخته می شوند . آرایه ها و ساختارها ( رکوردها ) را میتوان به هر شکلی با هم ترکیب کرد و سازمان های پایگاه داده ای را ایجاد کرد که فقط توسط توانایی برنامه نویس محدودند .

صرفه جویی در حافظه
به خاطر بسیاری از دلایلی که برنامه های C سریع هستند ، از نظر مصرف حافظه هم خوبند . عدم وجود توابع نهادین (built-in) می شود که لازم نباشد که برنامه توابعی را با خود داشته باشد که به وسیله آن برنامه مورد نیاز نباشد .

قابلیت حمل از یک سکو به سکوی دیگر
قابلیت حمل یعنی راحتی تبدیل یک برنامه که روی یک کامپیوتر یا سیستم عامل اجرا می شود به کامپیوتر یا سیستم دیگر . برنامه هایی که به زبان C نوشته می شوند یکی از قابل حمل ترین برنامه های دنیای پیشرفته کامپیوتر می باشند . این ویژگی به ویژه در دنیای مینی کامپیوتر و میکرو کامپیوتر صدق می کند .

روتین های کتابخانه ای قدرتمند
کتابخانه های توابع تجاری برای تمام کامپایلرهای محبوب C موجود است . کتابخانه هایی برای گرافیگ ، مدیریت فایل ها ، پشتیبانی از پایگاه داده ها ، ایجاد پنجره ها در صفحه نمایش ، ورود داده ها ، ارتباطات و توابع پشتیبانی کلی وجود دارد . با استفاده از این کتابخانه ها می توانید به میزان زیادی در زمان ایجاد برنامه صرفه جویی کنید .

معایب زبان C


هیچ زبان برنامه نویسی بدون نقصی وجود ندارد . مسائل مختلف برنامه نویسی نیاز به راه حل های متفاوتی دارند و وظیفه مهندس نرم افزار این است که بهترین زبان را برای یک پروژه انتخاب کند . در هر پروژه ای ، این موضوع یکی از اولین تصمیماتی است که باید بگیرید و وقتی که شروع به برنامه نویسی کردید این تقریبا چاره ناپذیر است . انتخاب زبان برنامه نویسی همچنین می تواند تفاوت بین موفقیت و عدم موفقیت پروژه را باعث شود . در زیر برخی از نفاط ضعف زبان C مطرح می شود تا به شما ایده بهتری دهد که برای یک برنامه چه وقت از زبان C استفاده کنید و چه وقت از زبان C استفاده نکنید .

بررسی نوع محدود !
این واقعیت که زبان C در مورد نوع داده زیاد سخت گیر نیست یکی از نقاط قوت آن است . ولی در عین حال یکی از نقاط ضعف آن نیز می باشد . از نظر تکنیکی ، بررسی نوع یعنی اینکه یک زبان تا چه اندازه استفاده از انواع متغیرها را اجباری می کند ( برای مثال ، عدد صحیح و عدد با ممیز شناور دو نوع مختلف عددی هستند ) . در برخی زبان ها ، غیر مجاز است که یک نوع داده ای را بدون فراخوانی یک تابع تبدیل به نوع داده ای دیگر منتسب کنید . این امر باعث می شود که داده ها توسط گرد شدن ناخواسته از دست نروند .
همان طور که قبلا بحث شد . زبان C به یک عدد صحیح اجازه می دهد که به یک متغیر کاراکتری داده شود و برعکس . این برای شما به این معنی است که باید به درستی متغیرهای خود را مدیریت کنید . برای برنامه نویسان با تجربه ، این موضوع مشکلی را ایجاد نمی کند . ولی ، برنامه نویسان تازه کار باید به یاد داشته باشند که این امر می تواند باعث اثرات جانبی شود . اثر جانبی (side effect) در یک زبان ، یک تغییر غیرمنتظره در یک متغیر یا آ یتم دیگر است . از آنجایی که زبان C در مورد نوع داده زیاد سخت گیری نمی کند ، برای کار با داده ها، انعطاف زیادی را در اختیار شما قرار می دهد . برای مثال، عملگر انتساب (=) می تواند بیش از یک بار در یک عبارت ظاهر شود . این انعطاف پذیری که می تو انید از آن به نفع خود استفاده کنید ، به این معنی است که می توان عبارت هایی نوشت که مقدار مشخص و روشنی نداشته باشند . محدود کردن استفاده از عملگر انتساب و عملگرهای مشابه یا حذف تمام اثرات جانبی و نتایج غیر قابل پیش بینی ، مقدار زیادی از قدرت و محبوبیت زبان C به عنوان یک زبان اسمبلی سطح بالا راکم می کند.

نظارت محدود در زمان اجرا
عدم بررسی در سیستم زمان اجرای C می تواند باعث شود که بسیاری از مساثل پیچیده وگذرا تشخیص داده نشوند . برای مثال ، اگر برنامه شما از محدوده های یک آرایه تجاوزکند سیستم زمان اجرا اخطار نمی دهد . این یکی از هزینه های کارآمد کردن یک کامپایلر به دلیل سرعت و کارآیی است.

زبان C برای بچه ها نیست !
دامنه فوق العاده قابلیت های C ازکار با بیت ها تا I/O شکل گرفته به صورت سطح بالا و سازگاری نسبی آن از یک ماشین به ماشین دیگر به پذیرش آن در برنامه های علمی ، مهندسی و تجاری انجامیده است و این مستقیما به در دسترس بودن گسترده سیستم عامل یونیکس برروی تمام کامپیوترها از هر نوع و اندازه ای ، کمک کرده است .
با این حال ، زبان C مثل هر ابزار قدرتمند دیگری مسئولیت های سنگینی را برعهده استفاده کنندگان خود قرار می دهد . برنامه نویسان C باید به سرعت یک نظم خاص را به خود بگیرند و باید قواعد و قرارداد های مختلفی را اتخاذ کنند تا برنامه هایشان هم مدت ها بعد از اینکه نوشته شدند برای خودشان قابل فهم باشند و هم برای کسانی که سعی می کنند تا کد را برای اولین بار تجزیه و تحلیل کنند . در زبان C ، نظم برنامه نویسی ضروری است . نکته خوشحال کننده این است که این نظم تقریبا به صورت خودکار توسط تمرین به دست می آید .


ANSI C : American National Standard Institue

کمیته American NatIOnal Standards Institute) ANSI) استانداردهایی را برای زبان C ایجاد کرده است . این قسمت برخی از تغییرات قابل توجه که توسط این کمیته پیشنهاد و پیاده سازی شده است را شرح می دهد . برخی از این تغییرات برای افزایش انعطاف پذیری زبان درنظرگرفته شده اند و برخی دیگر برای استاندارد کردن قابلیت هایی که فبلا به عهده پیاده کننده کامپایلرگذاشته می شد ، درنظرگرفته شده اند .
قبلا ، تنها اسناندارد موجود ، کتاب (( زبان برنامه نویسی C )) نوشته B.Kernighan و D.Ritchie ( انتشارات Prentice-Hell ، 1988) بود . این کتاب ، مختص برخی جزئیات زبان نبود که منجر به اخنلاف بین کامپایلرها می شد . استاندارد ANSI تلاش کرد تا این ابهامات را برطرف کند . اگرچه چند نغبیر پیشنهاد شده می توانستند باعث مشکلاتی برای برخی از برنامه هایی که قبلا نوشته شده اند شود ، ولی نباید برروی اکثر برنامه ها تاثیر بگذارند .
استاندارد ANSI C ، نسبت به قبل فرصت بهتری را برای نوشتن کد C قابل حمل فراهم کرده است . ولی ، این استاندارد همه نواحی سردرگمی در زبان را تصحیح نکرده است و از آنجایی که C به طورکارآمدی با سخت افزار ماشین ارتباط برقرار می کند ، بسیاری از برنامه ها همیشه وقتی که به محیط دیگری انتقال داده می شوند به مقداری تصحیح نیاز دارند . کمیته ANSI که استاندارد را ایجاد کرده است . عبارت هایی را به عنوان راهنما اتخاذ کرده است که بر روی هم ((روح C )) نامیده می شوند . برخی از این عبارات اینها هستد :

. به برنامه نویس اعتماد کنید .
. برنامه نویس را از انجام آنچه که باید انجام شود باز ندارید .
. برنامه را کوچک و ساده نگه دارید .

به علاوه با جامعه بین المللی مشورت شد تا اطمینان حاصل شود که C استاندار ANSI(Amencan) شبیه نسخه استاندارد ISO (International Standards Organization) خواهد بود . به خاطر این تلاش ها ، زبان C تنها زبانی است که به طور کارآمد با دنباله های جمع آوری مختلف ، مجموعه کاراکترهای عظیم و چندین فرهنگ کاربری برخورد می کند .

منبع : مرجع کامل Visual C++.Net نوشته Chris H. Pappas و William H. Murray
نشر روزنه

RobotAfzarAbcari.Blog.IR

مایکروسافت


شرکت بسیار بزرگ توسعه نرم افزار , این شرکت را بشناسید : مایکروسافت

زندگینامه چند تن از بزرگان صنعت IT در جهان

 

معمای جالب بیل گیتس برای استخدام در مایکروسافت

دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد. ( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند ( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید. 




این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند. حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟

یکی از کلید ها را روشن کنید و یکی دو دقیقه بعد آنرا خاموش نمایید. حالا کلید دیگری را روشن کنید و به اتاق چراغها بروید. چراغی که روشن است مربوط است به کلید دوم. دو چراغ دیگر را لمس کنید، آنکه گرم است مربوط است به کلید اول و البته آنکه سرد است مربوط است به کلید سوم است.

اگر شما نتوانستید این معما را حل کنید یقینا به این دلیل بوده است که به فیزیک معما که همانا حرارت تولید شده در چراغها است توجه نداشتید و فکر خود را متمرکز بر تناظر چراغها و کلیدها نمودید، راه حلی که هرگز شما را به جواب نخواهد رساند. 

توان چراغها هم هیچ ربطی به حل معما ندارد. آنها را فقط برای گمراه کردن شما در معما گنجانده شده است

 

زندگینامه چند تن از بزرگان صنعت IT در جهان

بیل گیتس

در سن 43 سالگی ثروتمندترین مرد جهان بود. او از سن 20 سالگی تاکنون رئیس شرکت مایکروسافت بوده است که ارزش آن چیزی در حدود 50 بیلیون دلار است (گرچه خود گیتس تاکید دارد که بیشتر پول وی در سهام مایکروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازه‌ای است که خارج از درک مردم است. به این دلیل ثروت وی هم مایه رشک ما است و هم کنجکاوی ما را برمی‌انگیزاند.

گیتس پدیده قرن بیستم یعنی بزرگترین غول کامپیوتری می‌باشد. دوستان و آشنایان از قدرت پول وی شگفت‌زده شده‌اند و این شگفت‌زدگی موجب سرگرمی متداول دربارها و رستوران‌ها گردیده است. این باور که هرگز رهبر تجاری دیگری آنقدر پول نداشته جالب و وسوسه‌انگیز است. درواقع، افراد بازرگان خیلی ثروتمندی از قبیل هنری فورد و جان دی راکفلر وجود دارند ولی ثروت گیتس فقط بخشی از جذابیت اوست. طلوع برق‌آسای گیتس همراه با شهرت و اقبال وی موید ظهور یک نظم تجاری جهانی جدید است نظمی که تحت تسلط رده دیگری از رهبران تجاری قرار دارد. می‌توان آنها را آدم‌های غیرحرفه‌ای در امور کامپیوتر یا Nerds نامید ولی آنها چیزهایی را می‌دانند که بیشتر ما از آنها آگاهی نداریم. آنها نیروی بالقوه فن‌آوری جدید را به گونه‌ای درک می‌کنند که مدیران همه فن حریف سنتی فکرش را هم نمی‌توانند بکنند. آنها در مورد چیزهایی که ما واقعا درک نمی‌کنیم خیلی خیلی زیرک‌اند و این زیرکی همه ما را ناراحت می‌کند.

وقتی که نوبت به آینده می‌رسد آنها آن را به دست می‌آورند ولی ما به دست نمی‌آوریم. گیتس که از نظر فنی باسواد و از لحاظ روشنفکری نخبه‌گراست نشانه‌ای از رهبران آتی می‌باشد. گرچه او در رد موند واشنگتن مستقر است احتمالا می‌توان وی را از بزرگترین بازرگانان ناحیه سلیکون ولی (Silicon Valley) نامید. از نظر برخی‌ها در شرکت مایکروسافت او یک چهره صوفیانه و تقریبا مذهبی است در حالی که از نظر دیگران در صنعت او ضدمسیح است. هر دو نظر غیرمتعارف به نظر می‌رسد ولی جای تردید نیست که نفوذ او تا چه اندازه قدرتمند می‌باشد. (با این همه سروصدا که درباره سوءاستفاده ادعایی از قدرت انحصار شده فراموش کردن آنچه در گذشته در دهه 1970 بر سر شرکت آی‌بی‌ام آمد و هدف تحقیقات ضد تراست بود، آسان می‌باشد). با همه این احوال، حافظه ضعیف می‌شود. امروزه ما شرکت آی- بی- ام را در مقایسه با شرکت مایکروسافت مقدس‌تر تلقی می‌کنیم. ماهیت قدرت چنین است. یعنی ما از آنچه کمتر درک می‌کنیم ترس بیشتری داریم.

شما در شیوه مدیریت گیتس سرنخی از سبک رهبری در دانشکده‌های بازرگانی نخواهید یافت. درواقع، استادان و کارشناسان مدیریت در مورد آنچه رئیس هیئت مدیره مایکروسافت و مدیر اجرایی آن را اینقدر موفق ساخته به طور عجیبی ساکت هستند. شاید هم احساس حقارت و بی‌اعتنایی می‌کنند. گیتس سرانجام هاروارد را که در آن تحصیل حقوق می‌کرد رها نمود. دانشگاهیان بیشتر رهبران تجاری سنتی یعنی مدیران اجرایی سنتی را ترجیح می‌دهند.

پس ما برای شناخت آنچه این امر را قابل توجه و مهم می‌سازد به کجا باید مراجعه کنیم؟ کجا بهتر از خود دانشنامه مایکروسافت یعنی Encarta است؟ در این دانشنامه تحت مدخل گیتس، ویلیام، هنری سوم آمده که «بیشتر موفقیت گیتس در توانایی وی نسبت به برگردان دیدهای فنی به استراتژی بازار و آمیختن خلاقیت با بینش فنی بستگی دارد.» سرانجام آنچه بیل گیتس را متمایز از هر رهبر تجاری دیگر در تاریخ می‌کند احتمالا نفوذی است که او بر زندگی‌های ما دارد. در حالی که قدرت غول‌های پیشین معمولا در یک بخش یا صنعت متمرکز بود، قدرت نرم‌افزاری مایکروسافت چنگ‌های خود را در هر حوزه‌ای از زندگی ما گسترانده است.

سلطان‌های رسانه‌ای مانند روبرت مرداک ما را ناراحت می‌کنند زیرا آنها قدرتی دارند که آنچه را که در روزنامه‌ها و تلویزیون‌هایمان ظاهر می‌شود کنترل می‌کنند. ولی نفوذ افرادی که نرم‌افزار را می‌نویسند غیرقابل پیش‌بینی است. دانشنامه Encarta که مایکروسافت تولید نموده فقط نمونه‌ای است از چند مورد که چگونه بیل گیتس و شرکتش در هر جنبه از زندگی ما نفوذ می‌کند. از این‌که ما از تسلط بازار نرم‌افزاری‌اش احساس ناراحتی کنیم تعجبی ندارد. این‌که از او بدگویی شود و مورد حمله قرار گیرد شگفت‌آور نیست. روی هم رفته، چندتا از رهبران تجاری فرصت بازنویسی تاریخ را پیدا می‌کنند؟

ولی در شرایط هوچی‌گری و ضدهوچی‌گری، بیل گیتس چه نوع فردی است؟ آیا او فردی تیزهوش است که اصولا فقط در کامپیوتر تیز و باهوش بوده و در زمان و مکان مناسب قرار گرفته، یا اینکه چیزی بدیمن‌تردرباره مردی وجود دارد که می‌توانست به راحتی در دهه بیست زندگی خود کناره‌گیری نماید یا بازنشسته شود ولی ترجیح می‌دهد که بیشتر روزها 16 ساعت در روز کار کند.

داستان‌ها در مورد گیتس ریاضی‌دان نابغه و برنامه‌نویس کامپیوتر و درباره سایر گیتسها، بازرگان بی‌رحمی که برای شکست یا سرکوب رقابت با تمام توان بیرون می‌رود، به طور فراوان وجود دارد. تنها با جدا کردن واقعیت از خیال می‌توان شروع به کشف گیتس واقعی نمود. آنچه از این تحلیل به جا می‌ماند یک تصویر به مراتب پیچیده‌تر است.

این تنها یک داستان استعداد فنی و ثروت زیاد نیست، بلکه یک بینش قابل توجه تجاری و شور و شوق وسوسه‌انگیز برای بردن و پیروز شدن است. همچنین سرگذشتی است پیرامون یک سبک رهبری کاملا متفاوت از آنچه دنیای تجاری و کسب و کار قبلا به خود دیده است.

آنچه که بیل گیتس به رهبران تجاری آینده پیشنهاد می‌کند الگوی جدید است الگویی که ویژگی‌ها و مهارت‌هایی را که خیلی مناسب برای چالش‌های قرن بیست و یکم است گردهم می‌آورد. بیل گیتس با وجود همه خطاهایش مطالب زیادی برای یاد دادن نسل بعدی بازرگانان و مدیران دارد.

از زمان تشکیل مایکروسافت، گیتس این تصور خود را که روزی که روی هر میز و در هر خانه یک کامپیوتر باشد دنبال نموده است. (جالب اینکه شعار اصلی او عبارت بود از «روزی روی هر میز و در هر خانه یک کامپیوتر باشد که از نرم‌افزار مایکروسافت استفاده کند» ولی بخش آخر شعار این روزها از قلم افتاده چون که برخی افراد را ناراحت می‌کند)

اکنون با نگاهی به گذشته پی می‌بریم که گسترش کامپیوترهای شخصی از اداره به خانه تقریبا اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

بازاندیشی و بازنگری موضوع خیلی خوبی است ولی همانطور که گیتس نشان داده آینده‌نگری و دوراندیشی خیلی سودآورتر می‌باشد.

همچنین مهم است یادآور شویم که صفحات نمایش و صفحات کلید همه جا حاضر و فراگیرند که همه ما امروزه وجود آنها را بدیهی می‌پنداریم چند دهه قبل جزء داستان‌های علمی تخیلی بود. در دهه 1960 هنگامی که آینده‌گراها در آمریکا سعی کردند که روند شکل‌گیری اجتماع را در باقیمانده قرن پیش‌بینی کنند آنها طلوع و ظهور کامپیوتر شخصی (PC) را کاملا نادیده گرفتند. بنابراین این امر تصادفی نیست که گیتس جوان کتاب‌های علمی و تخیلی را به خود اختصاص دهد.

این‌که بیل گیتس به تنهایی مسبب بردن کامپیوتر شخصی به خانه‌ها و ادارات در سراسر دنیا باشد و یا اینکه هنری فورد بانی ظهور و پیدایش اتومبیل بوده، نادرست است. ولی وجه اشتراک آنها در این است که آنها نقش اصلی و محوری در تبدیل تصورات به واقعیت بازی کرده‌اند.

گیتس با دگرگونی مایکروسافت و تبدیل آن به یک بازیگر مهم در صنعت کامپیوتر و استفاده از جایگاه برتر جدید برای ایجاد بستری جهت رشد خیلی زیاد در برنامه‌های کاربردی فکر خود را به منصه ظهور گذاشت. گیتس از همان ابتدا و خیلی زود دریافت که اگر بخواهد فکرش را به نتیجه برساند، لازم و ضروری است که یک استاندارد صنعتی ایجاد شود. او همچنین می‌دانست که اگر هرکسی زودتر و قبل از همه‌ به آنجا برسد فرصت و شانس مهم‌تری برای داشتن قدرت در صنعت کامپیوتر خواهد داشت.

چند سال قبل از این که شرکت آی- بی- ام برای یافتن یک سیستم عامل در کامپیوتر شخصی جدیدش به گیتس نزدیک شود گیتس تاسف عدم وجود یک سیستم عامل مشترک را می‌خورد و پیش‌بینی می‌کرد که بدون یک سیستم عامل نیروی بالقوه کامپیوترهای شخصی شناخته نخواهد شد. مقاله‌هایی که در آن زمان نوشت خبر از آن می‌داد که این فکر را بیش از هرکس دیگری در ذهن داشته است. با وجود آن، حقیقت این است که هنگامی که این فرصت دست داد گیتس آنچه را که می‌خواست به خوبی دید و آن را با هر دو دست گرفت. از آن موقع تاکنون او به همین نحو عمل کرده است.

در اوایل دهه 1980، گیتس طراح اصلی حرکت مایکروسافت از تولیدکننده زبان‌های برنامه‌نویسی به یک شرکت نرم‌افزاری متنوع تبدیل گردید که همه‌چیز از سیستم عامل نظیر ویندوز گرفته تا کاربردهایی مانند Excel, Word همچنین ابزارهای برنامه‌نویسی را تولید می‌کرد. در این فرآیند او صنعت کامپیوتر را دگرگون کرد.

آنهایی که از او انتقاد می‌کنند و او را متهم به گرایش‌های انحصارطلبانه می‌کنند ممکن است هر از چند گاهی درنگ نمایند و این‌که جایگاه انقلاب کامپیوتر شخصی در حال حاضر بدون دخالت به موقع و مصلحت‌جویانه بیل گیتس در کجا بود، فکر و اندیشه کنند. سرانجام، با تمام خطاهایش، جر و بحث کردن در مورد این ادعا که بیل گیتس نقش مهمی در هدایت دوران تکنولوژیکی جدید داشته سخت و دشوار است. همچنین یادآوری این نکته ارزشمند است که برخلاف بسیاری از افراد خیلی ثروتمند جهان، او هنوز به دنبال تلاش برای معاش است.

متخصصان کامپیوتر وارث زمین خواهند بود

گیتس یکی از معدود مدیران موسس، اجرایی و فنی در صنعت کامپیوتر شخصی است که باقی مانده و از نظر تجاری موفق بوده است. او براستی یک کارشناس حقیقی و متخصص کامپیوتر است.

ویلیام هنری گیتس سوم در 28 اکتبر 1955 در شهر سیاتل از ایالت واشنگتن به دنیا آمد. والدینش به خاطر وجود کلمه سوم در نامش او را «تری» نامیدند و اعضای خانواده هرگز او را با نام دیگری صدا نکردند. گیتس متفکری استثنایی بود به طوری که در سن 8 یا 9 سالگی دانشنامه خانوادگی را از اول تا آخر می‌خواند. (شرکتش یعنی مایکروسافت بعدا اولین دانشنامه روی دیسک فشرده را در دنیا به نام انکارتا (Encarta) منتشر کرد.) ولی اولین هدیه واقعی او درباره ریاضیات بود که در آن ماهر بود.

بیل جوان همراه با شریک همیشگی و دوستش پل آلن قبلا و در سن 12 سالگی شیفته کامپیوتر و درگیر پروژه‌های مختلف برنامه‌نویسی بود و برنامه‌نویسی را در سراسر دوره دبیرستان انجام می‌داد. او و آلن بعدا شرکت مایکروسافت را بنیان گذاشتند.

گیتس که دانش‌آموزی برجسته و باهوش بود برخلاف بیشتر کودکان باهوش، به نظر می‌رسید که در هر کاری که انجام می‌دهد بی‌نظیر است. شور و شوق وی برای بردن و برنده شدن از همان سنین اولیه معلوم و آشکار بود. در لیک ساید، در مدرسه خصوصی و نخبه‌گرای سیاتل که برخی از تیزهوش‌ترین دانش‌آموزان را در وست کوست آمریکا جذب می‌کند عشق وی به ریاضیات سبب دلبستگی و اشتغال ذهن او به کامپیوتر گردید. حتی در لیک ساید، بیل گیتس برجسته و ممتاز بود. از این‌رو بچه‌ها سربه‌سر او می‌گذاشتند زیرا او آشکارا خیلی باهوش‌تر از بقیه دانش‌آموزان بود.

به طوری که جیمز والاس و جیم اریکسون در کتابشان به نام هارد درایو خاطرنشان می‌کنند: «حتی در محیطی مثل لیک ساید که بچه‌های باهوش در خور احترامند، دانش‌آموزی به تیزهوشی گیتس از سوی تعدادی دیگر از دانش‌آموزان مورد تمسخر قرار می‌گیرد.»

بنابه گفته یکی از همکلاسی‌های گیتس که اکنون یک معمار برجسته در سیاتل است: «گیتس اغلب با بچه‌ها در اتاق کامپیوتر معاشرت می‌کرد.» او از نظر اجتماعی بی‌عرضه و در بین دیگران معذب بود. ذهن این پسر کاملا مشغول علاقه او به کامپیوتر بود. به ندرت دیده می‌شد که تنیس بازی کند ولی نه زیاد چیز دیگر. در ابتدا من از گیتس و سایرین در اتاق کامپیوتر ترس داشتم و تا حدی حتی آنها را به صورت بت در می‌آوردم. ولی بعدا متوجه شدم که آنها به قدری احمق هستند که نخواستم دور و بر آنها باشم. بخشی از علتی که من از کار کامپیوتری خارج شدم آنها بودند... آنها از نظر اجتماعی خیلی خشک و متکبر بودند و من واقعا نمی‌خواستم که اینطوری باشم.»

آیا مصداق ضرب‌المثل «گربه که دستش به گوشت نمی‌رسد می‌گوید بو می‌دهد» نیست؟ شاید این‌طور باشد. ولی آشکارا گیتس و همکلاسی‌هایش استثنایی بودند حتی طبق استانداردهای لیک ساید. تا سال سوم دبیرستان گیتس از نظر کامپیوتربازان جوان‌تر لیک ساید چیزی در حد یک کارشناس کامپیوتر محسوب می‌شد. او اغلب در اتاق کامپیوتر ساعت‌ها جلسه دادگاه برگزار می‌کرد و داستان‌هایی درباره مزاحمان بدنام کامپیوتری بیان می‌کرد.

گیتس و برخی از دوستان کامپیوتریش گروه برنامه‌نویسان لیک ساید را که اختصاص به یافتن فرصت‌های پولسازی برای استفاده از مهارت‌های تازه به دست آمده برنامه‌نویسی کامپیوتر داشت تشکیل دادند. اکنون الگویی در حال پیدایش بود. همانطور که بعدا گیتس اظهار داشته: «من طرح دهنده بودم. من فردی بودم که گفت بیایید دنیای واقعی را فراخوانیم و سعی کنیم که چیزی را به آن بفروشیم.» در آن موقع او 13 ساله بود.

رابطه نزدیک و فنی قابل توجه با آلن به مدت دو سال در سال‌های آخر دبیرستان به نظر می‌رسد که در این زمان گسترش یافته باشد. نقش آلن در داستان مایکروسافت و در محفل کوچک طرفداران لیک ساید که شرکت استخدام نموده اغلب دست کم گرفته می‌شود. گیتس، آلن، کنت ایوانز و ریچارد وی‌لند- دو عضو دیگر گروه برنامه‌نویسان لیک ساید- اغلب در تمام طول شب ابتدا به یک کامپیوتر کوچک (Minicomputer) که مالک آن جنرال الکتریک بود متصل بودند و بعدا به کامپیوتر شرکت کامپیوتر سنتر متصل گردیدند گاهی اوقات تا ساعات اولیه صبح به خانه نمی‌رسیدند.

گیتس جوان که وقتش را این چنین صرف می‌کرد والدینش را نگران سرگرمی جدید پسرشان نمود. برای مدتی فعالیت‌های او را از ترس اینکه مبادا لطمه‌ای به درسش بزند متوقف کردند. تقریبا به مدت یکسال تمام، گیتس امتناع نمود. به عنوان نشانه‌ای از اشتهای سیری‌ناپذیر وی به دانش، توجه خود را به موضوع‌های دیگر معطوف کرد. در این دوره، او شماری زندگی‌نامه از جمله زندگی‌نامه ناپلئون و فرانکین روزولت را خواند. او گفت می‌خواستم بدانم که شخصیت‌های بزرگ تاریخ چگونه فکر می‌کردند. او همچنین کتاب‌های مربوط به کسب و کار، علوم و رمان را مطالعه نمود. یکی از کتاب‌های مورد علاقه وی «گیرنده در چاودار» نام داشت که او بعدا گزیده‌های بلندی از کتاب را برای دوست‌هایش از بر خواند. هلدن کالفیلد که شخصیت اصلی بود یکی از قهرمان‌های او شد. ولی اجالتا هرگونه طرحی را که بیل جوان ممکن بود برای تشکیل یک شرکت نرم‌افزاری با دوست دبیرستانی‌اش و رفیق کامپیوتربازش به کار برد موقتا متوقف گردید. والدینش اصرار داشتند که او باید به دانشگاه برود؛ آنها احساس می‌کردند که همراه بودن او با دانشجویان دیگر برایش خوب است.

ضریب هوشی بالا و شور و شوق زیاد گیتس ورود او را به دانشگاه هاروارد حتمی نمود. در پاییز سال 1937 بدون این که سمت و سوی واقعی او مشخص باشد وارد معتبرترین محل یادگیری یعنی کمبریج، ماساچوست گردید.

بعدا او گفت که هاروارد رفت تا از افرادی که باهوش‌تر از او بودند چیز یاد بگیرد... و دلسرد و ناامید شد. اظهارنظر احتمالا به همان اندازه که در مورد خود عقیده بیل گیتس گفته می‌شود درباره هاروارد هم وجود دارد.

گیتس با انتخاب اولیه حقوق به عنوان رشته اصلی دانشگاهی ممکن است انتظار داشته که رد پای پدر حقوقدانش را دنبال کند. ولی درواقع، او علاقه چندانی به حرفه حقوق نداشت و پدر و مادرش در مورد اینکه پسر سرسخت آنها راه خود را خواهد یافت کمی شک داشتند. با وجود این، در رویاهای پرهیجان خود، هیچکدام از آنها نمی‌توانستند تصور کنند که چه راهی در پیش روی پسرشان خواهد بود.

همچنان که معلوم شد گرفتن مدرک از هاروارد مدنظر نبود. در سال 1975 در حالی که هنوز در دانشگاه بود، گیتس برای یک نسخه از زبان بیسیک (Basic) که نوعی زبان اولیه در برنامه‌نویسی کامپیوتر است بار دیگر گروه خود را با پل آلن تشکیل داد. گیتس در سال 1977 با توجه به آمادگی دنیای جدید تصمیم گرفت که هاروارد را رها کند و به طور تمام وقت در شرکت کوچک نرم‌افزار کامپیوتر که با دوستش تاسیس کرده بود کار کند. این شرکت مایکروسافت نامیده شد.

از ترک تحصیل در دانشگاه هاروارد تا شکلک کامپیوتر

ظهور مایکروسافت هم سریع بود و هم بی‌وقفه. گیتس به زودی ثابت کرد که فردی است با درک مفاهیم فنی همراه با غریزه‌های عالی بازرگانی. هنگامی که بیماری باعث شد که آلن شرکت مایکروسافت را در اوایل دهه 1980 ترک کند، جایگاه گیتس به عنوان رهبر محکم‌تر شد. در نیمه دوم دهه 1980، شرکت مایکروسافت محبوب مرکز معتبر مالی وال استریت (Wall Street) گردید. از بهای سهام 2 دلار در سال 1986، سهام مایکروسافت تا نیمه اول سال 1996 به 105 دلار افزایش یافت و گیتس را میلیاردر و بسیاری از همکارانش را میلیونر کرد.

اما افزایش بهای سهام شرکت مایکروسافت خبر از یک نظم کسب و کار جدید جهانی می‌داد. تام پیترز کارشناس مدیریت می‌گوید هنگامی که ارزش بازار مایکروسافت از ارزش بازار شرکت جنرال موتورز تجاوز نمود دنیای تجاری دگرگون شد. در خلال نوشتن این کتاب در 16 سپتامبر سال 1998، ارزش شرکت مایکروسافت در بازار از ارزش شرکت بزرگ جنرال الکتریک (GE) فراتر رفت و بزرگترین شرکت آمریکا گردید که ارزش آن در بازار به 262 بیلیون دلار رسید.

گیتس و مایکروسافت عمدتا جدا نشدنی‌اند.

فلسفه کسب و کار

سرگذشت مایکروسافت تقریبا سرگذشت یکی از شرکت‌هایی است که رشدی سریع و بی‌وقفه در یکی از رقابتی‌ترین صنایع جهانی داشته است. تحت رهبری بیل گیتس که شرکت را به کمک پل آلن در سال 1974 بنیان نهاد شرکت مایکروسافت با دو نفر آغاز به کار نمود و در حال حاضر بیش از 20500 نفر را در استخدام داشته و فروش آن افزون بر 8/8 بیلیون دلار در سال می‌باشد.

شرکت مایکروسافت موفقیت خود را ناشی از 5 عامل زیر می‌داند:

- نگرش بلندمدت

- جهت‌دهی به نتایج

- کار گروهی و تلاش همه جانبه فردی

- دلبستگی به فرآورده‌های خود و مشتریان و

- گرفتن واکنش مشتری به طور پیوسته.

شرکت افراد خیلی باهوش و خلاق را استخدام می‌کند و با ایجاد شور و شوق آنها را در چالش مداوم و شرایط کار عالی نگه می‌دارد. (دادن سهام جور واجور نیز کمک خواهد کرد.) با کمتر از 8 درصد، تغییرات پرسنلی آن در صنعت فن‌آوری اطلاعات فوق‌العاده پایین است.

با ایجاد محیطی آرام و دانشگاهی و بیزاری از نشانه‌های موقعیت اجتماعی با نگرش پرتوقع نسبت به کارآیی و تامین مهلت‌ها متعادل می‌گردد. هنگامی که افراد شرکت را ترک می‌کنند، پژوهش مایکروسافت نظر می‌دهد که آنها به این علت این کار را کرده‌اند که چالش تمام شده است. ولی شاید آشکارترین آزمایش فرهنگ مایکروسافت این است که بسیاری از کارکنان اصلی و اولیه آن هنوز آنجا هستند و کار می‌کنند. افراد زیادی در سنین اواخر 20 سالگی و اوایل دهه 30 سالگی با استفاده از امکانات سهام شرکت میلیونر شده‌اند. آنها به راحتی می‌توانستند بازنشسته شوند یا کنار بروند ولی نرفتند.

به قول یک مدیر مایکروسافت «چه کار دیگری در زندگی خود می‌کردند؟ در کجا می‌توانستند این قدر سرگرمی و لذت داشته باشند؟»

رمز و رازهای موفقیت

با تحلیل دقیق، ده رمز که موفقیت شرکت مایکروسافت و مدیران اجرایی استثنایی آن را توجیه می‌کند، آشکار می‌گردد. رمزهای انجام کسب و کار به شیوه بیل گیتس به قرار زیرند:

1- در مکان مناسب و زمان درست دست به کار بزن

نسبت دادن موفقیت مایکروسافت به یک شانس و اقبال فوق‌العاده یعنی تضمین قرارداد تامین سیستم عامل برای اولین کامپیوتر شخصی آی بی ام راحت و آسان است. ولی در این کار عوامل دیگری بیش از شانس و اقبال دخالت داشته است. گیتس اهمیت معامله آی بی ام را تشخیص داد. او می‌دانست که آن معامله می‌تواند تاریخ کاربرد کامپیوتر شخصی را دگرگون کند و او بیش از شش ماه به طور خستگی‌ناپذیری کار کرد تا شانس موفق بودن را به حداکثر برساند.

2- عاشق فن‌آوری باش

یکی از مهم‌ترین جنبه‌های موفقیت مداوم مایکروسافت دانش و آگاهی فنی گیتس بوده است. کنترل تصمیم‌های کلیدی و مهم در این زمینه به عهده وی بوده و در بسیاری از مواقع او سمت و سوی فن‌آوری را خیلی روشن‌تر از رقبایش تشخیص داده و همچنین آماده بوده که راه را نشان دهد.

3- هیچکس را زندانی خود مکن

گیتس رقیب سرسختی است. هر کاری که کرده برنده شده. به عنوان یک معامله‌گر، این کار او را یک مذاکره کننده فوق‌العاده انعطاف‌ناپذیر می‌سازد. او استخوانی لای زخم باقی نمی‌گذارد و به طور آشکار در مورد رقبای کاری صحبت می‌کند.

4- افراد خیلی باهوش را استخدام کن

«افراد دارای بهره یا ضریب هوشی بالا» اصطلاحی است در مایکروسافت برای باهوش‌ترین افراد. از همان ابتدا، گیتس همیشه اصرار داشته که شرکت به بهترین ذهن‌ها نیاز دارد. از اینکه افراد نادان از نظر فن شناختی به او صدمه نمی‌زنند خرسند است. در برخی جاها این کار به عنوان نخبه‌گرایی محسوب شده و انتقادهایی را برانگیخته ولی اثرات مثبتی داشته است. شرکت قادر به استخدام بسیاری از دانشجویان تیزهوش شده که مستقیما از دانشگاه به امید کار در بهترین شرکت جذب می‌شوند.

5- رمز بقا را فراگیر

گیتس به راحتی می‌پذیرد که رقبایش بیشتر نبردهای بازرگانی را به خاطر اشتباهات خودشان باخته‌اند. آنچه او به ویژه در آن مهارت دارد فرار از دام‌هایی است که دیگران در آن می‌افتند و این در حالی است که او از فرصت‌های ناشی از اشتباهات دیگران بهره‌برداری می‌کند.

6- انتظار تشکر و سپاس‌گزاری را نداشته باش

بیل گیتس اهمیت داشتن دوستان را در جایگاه‌های بالا می‌داند. با وجود نبرد جاری او با تنظیم‌کنندگان ضد تراست آمریکا، گیتس تلاش کرده که نظر مدیران اجرایی شرکت‌های فورچون 500 را جلب نموده و گردهمایی‌هایی از مدیران اجرایی در سیاتل و سایر شهرها در سراسر ایالات متحده برگزار می‌کند.

7- جایگاه برتر را برگزین

بیل گیتس نوعی رهبر جدید در کسب و کار است. در طول سالیان، بارها نشان داده که گویا او نزدیک‌ترین ارتباط را با غیب‌گوی صنعت کامپیوتر دارد. درک عمیق او از فن‌آوری به عنوان یک شیوه منحصر به فرد از ترکیب کردن داده‌ها به او توانایی ویژه‌ای داده که روندهای آتی را دریابد و استراتژی مایکروسافت را هدایت و راهنمایی کند. این کار نیز مایه شگفتی در بین طرفداران مایکروسافت و مرعوب شدن رقبای آن شده است.

8- همه پایگاه‌ها را تحت پوشش قرار ده

عنصر مهم و کلیدی موفقیت مایکروسافت همانا توانایی آن در اداره و کنترل چند پروژه بزرگ به طور همزمان می‌باشد. خود گیتس یک فرد چندکاره اصلی است و گفته می‌شود که قادر به انجام چند گفت‌وگوی فنی به طور هم‌زمان می‌باشد، این توانایی قابل توجه وی در روش و نگرش شرکت بازتاب یافته است. به عبارت دیگر مرتب در حال کشف بازارهای جدید و کاربردهای جدید نرم‌افزاری است. با این کار حذف کارهای بزرگ بعدی منتفی است.

9- یک کسب و کار جمع و جور را تدارک بین

در پیوند با ارزش‌گذاری بازار سهام شرکت، مایکروسافت نسبتا شرکت کوچکی باقی مانده است. همچنین از نظر داخلی، شرکت همواره به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم شده تا مناسب‌ترین محیط گروه بازرگانی را حفظ کند. گاهی اوقات، تغییرات به قدری سریع بوده که به نظر می‌رسد مایکروسافت تقریبا به طور هفتگی بخش‌های جدید ایجاد می‌کند. گیتس به حفظ یک ساختار ساده اعتماد دارد تا او را قادر به حفظ کنترل شرکت کند. هر موقع احساس کند که خطوط ارتباطی در حال کشش یا نامشخص است او در ساده کردن ساختار تردیدی به خود راه نمی‌دهد.

10- همیشه مواظب کارهایت باش

اکنون بیش از دو دهه است که گیتس در بالای سر کار و حرفه خود است. در این زمان او ثروتمندترین مرد جهان است که برای کسی که هنوز در اوایل دهه چهل سالگی خود است بد نیست. معذالک با وجود ثروت هنگفت و موفقیت‌هایش هیچ نشانه‌ای از کم شدن فعالیت گیتس دیده نمی‌شود. او می‌گوید که با این «ترس پنهان» برانگیخته می‌شود که ممکن است کار بزرگ بعدی را از دست بدهد. او قصد تکرار اشتباهات سایر شرکت‌های مسلط کامپیوتری نظیر آی- بی- ام و اپل (Apple) را ندارد.

 

George Eastman [بنیانگذار Kodak]

امروزه از «George Eastman» موسس کمپانی بزرگ «Eastman Kodak» به عنوان پدر صنعت عکاسی مدرن و نوین یاد می‌شود. او در سال 1854 در یکی از روستاهای «نیویورک» دیده به جهان گشود. پدرش «George Washington Eastman» در همان سال دانشکده اقتصاد «Eastman» را در «Rochester» بنا کرد و چند سال بعد خانواده را برای زندگی در آن شهر به «Rochester» برد. در سال 1862 درست زمانی که دانشکده در حال شکل‌گیری و رشد خود به سر می‌برد، به ناگاه پدر خانواده از دنیا رفت و اندک سرمایه‌ای را برای آنها به ارث گذاشت.

با پدید آمدن چنین شرایطی «George» که تنها پسر خانواده بود برای سرپرستی و حمایت مالی مادر و دو خواهرش مجبور به ترک تحصیل شد و راهی بازار کار گردید. ابتدا برای یک شرکت کوچک بیمه مشغول به کار شد و پس از آن به استخدام بانک محلی «Rochester» درآمد.

هنگامی که 23 سال بیشتر نداشت یکی از همکارانش با مشاهده فعالیت‌های خستگی‌ناپذیر او پیشنهاد کرد که تعطیلات آخر هفته را به همراه مادر و خواهرانش به خارج از شهر بروند و به تفریح بپردازند. در میان کلام همکار دلسوز پیشنهادی مطرح شد که سرآغاز تحول زندگی «George» و تکنولوژی بشر به حساب می‌آمد. او گفت که برای ثبت خاطره آن روز گردش «George» دوربینی تهیه نماید و از خانواده‌اش چند عکس یادگاری بگیرد.

اگر چه «George» دوربینی اجاره کرد اما هرگز تعطیلات آخر هفته را در بیرون از خانه نگذراند. سنگینی، حجم و گرانی مبلغ تهیه یک دوربین و یا حتی یک عکس تمامی فکر او را به خود مشغول ساخته بود. «آیا امکان ظهور دوربینی جدید با خصوصیات کاملاً متفاوت وجود ندارد؟»

از همان روز به مدت سه سال، شب‌ها و در ساعات بیکاری او مدام در آشپزخانه خانه مشغول آزمایش موادی بود تا بتواند امولسیون ژلاتین را در جایگاه نگاتیو فیلم دوربین قرار دهد. سرانجام پس از یکسری آزمایشات مستمر و طولانی مدت او در سال 1880 توانست ماشینی با قابلیت کارایی با نگاتیو خشک جهت تهیه عکس اختراع نماید و به ثبت رساند.

یکسال بعد با کمک‌های مالی «Henry Strong» کمپانی «Eastman Dry Plate» برپا شد و به سبب فعالیت‌های شدید «George» در آن دیگر مجبور به استعفا از بانک شد. در سال 1884 فعالیت‌های کمپانی «Eastman» که حال به یک کمپانی تولید فیلم تبدیل شده بود گسترش یافت و او توانست فیلم‌های حلقه‌ای را جایگزین نگاتیوهای شیشه‌ای نماید که با استقبال بسیار بی‌نظیری مواجه شد.

سرانجام در سال 1892 کمپانی «Eastman Kodak» افتتاح شد، کمپانی که با ظهور خود انقلاب بزرگی در صنعت عکاسی دنیا پدید آورد. اندکی بعد کمپانی «Kodak» توانست با بکارگیری چند نوآوری دیگر، دوربین‌های سبک با کارایی بسیار ساده را با نام «Kodak» وارد بازار نماید. شعار آنها با فرستادن این دوربین‌ها به بازار این بود: «شما تنها یک دکمه را فشار دهید، ما بقیه کارها را انجام می‌دهیم.» در مدت زمان بسیار اندکی دوربین‌های عکاسی «Kodak» در سراسر جهان شهرت یافت و میزان تقاضای آن به شدت سرعت گرفت.

در همان فاصله زمانی ابتکار جدید «Eastman» برای پایه‌ریزی ظهور فیلم‌های متحرک در سال‌های بعد نیز با سر و صدای بسیاری همراه شد. در سال 1888 هنگامی که «Eastman» نام «Kodak» را برای کمپانی و محصولات خود برگزید، از او سؤالات بسیاری در مورد علت انتخاب این نام پرسیده شد و او در پاسخ اظهار داشت که از دوران کودکی علاقه خاصی به حرف «K» داشته است و همیشه آن را حرف مورد علاقه و قدرت بخش خود می‌ دانسته است. از نظر او انتخاب کلمه‌ای که با این حرف شروع و با آن خاتمه می‌یابد، قطعاً خوش‌شانسی و موفقیت فراوانی برای او دربر خواهدداشت.

در سال 1902 «George Eastman» که حال به یک ثروتمند مشهور تبدیل شده بود، تصمیم گرفت تا خانه‌ای را که همیشه در خواب‌های کودکی‌اش می‌دیده بنا نماید. از همین رو مشهورترین آرشیتکت آن دوران در ایالات متحده «J.Foster Warner» را به خدمت گرفت و ساخت خانه را آغاز نمود. خانه‌ای به مساحت 3200 متر با 50 اتاق و مجهزترین سیستم گرمایش، تلفن و برق و از همه مهم‌تر با طراحی داخلی طراحان کاخ سفید که هزینه ساختش مبلغی معادل 335 هزار دلار آن زمان شد، ساخت.

از خصوصیات بارز «Eastman» می‌توان به سخاوتمندی و علم دوستی او اشاره کرد. از آنجا که او در دوران نوجوانی به دلیل مصائب مالی و خانوادگی نتوانسته بود ادامه تحصیل دهد، در این دوران که صاحب مال و شهرت شده بود همواره به موسسات آموزشی کمک‌های شایانی اهدا می‌کرد. او در دوران حیاتش مبلغی معادل 20 میلیون دلار به موسسه تکنولوژیکی «ماساچوست» اهدا نمود. همچنین مرکز فن‌آوری «Rochester» مبلغی معادل 625 هزار دلار در سال 1901 از «Eastman» به عنوان هدیه دریافت کرد. او همچنین هدیه‌ای معادل 2 میلیون دلار به هر یک از موسسات آموزشی «Tuskegee» و «Hampton» ارایه نمود.

«George Eastman» همچنین علاقه فراوانی به شهر «Rochester» داشت و با تمام قوا جهت پیشرفت و توسعه این شهر گام برمی‌داشت. بنای موسسه و انجمن «Chest» به عنوان دانشکده موسیقی این شهر و همچنین بخشیدن منزل مسکونی مشهورش پس از مرگ به دانشگاه «Rochester» از جمله این اقدامات به شمار می‌روند.

سرانجام در 14 مارس 1932 این مخترع بزرگ و ثروتمند خیر دار فانی را وداع گفت. هنگامی که جسد او را به خاک می‌سپردند، آخرین جمله وصیتنامه او توجه همگان را به خود جلب کرد: «من کارم را انجام دادم. پس ماندن دیگر لزومی ندارد.»

اگر چه «Eastman» به این نتیجه رسیده که کارش را به اتمام رسانده است اما کمپانی صاحب‌نامش راه درازی را مقابل خود می‌دید. امروز کمپانی «Kodak» به عنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان فیلم‌های دوربین عکاسی در جایگاهی قرار گرفته که بدون شک روح بنیانگذار خود را راضی و خشنود در بالای سر خود مشاهده می‌نماید

 

Mark Cuban [از فروش کیسه های زباله تا قرار گرفتن در لیست میلیادرها]

« Mark Cuban» در یک خانواده متوسط در «Pitts burgh» آیالات متحده متولد شد. از همان دوران کودکی و نوجوانی به دلیل وضعیت اقتصادی خانواده و همچینین به سبب علاقه فراوان خودش به تجارت به این عرصه قدم گذاشت. در سن 12 سالگی کودکی دست و پا چلفتی با یک عینک ته استکانی در محله های اطراف کیسه زباله می فروخت. و اندک درآمد خود را صرف هزینه های ضروری کودکانه اش می کرد. در همان روزها بود که اصول اولیه تجارت را به خوبی آموخت؛ او دریافت که هیچ شغلی سبب کاهش اعتبار اجتماعی نمی شود و از سویی دیگر آموخت که برای کسب درآمد حتما نیازی نیست که انسان سرمایه کلان اولیه داشته باشد.

او که در مدرسه علیرغم مشکل بینایی و همچنین فرصت اندک برای درس خواندن به سبب کار روزانه اش توانسته بود. همواره بهترین نمرات را به دست آورد، به عنوان یکی از بهترین شاگردان مدرسه دوران تحصیلی را به اتمام رسانده و تصمیم به ورود به دانشگاه گرفت. رشته مورد علاقه او با بازرگانی بود و در سراسر آیالات متحده تنها ده دانشگاه تدریس این رشته را در اختیار داشتند. از میان این ده دانشگاه، کم هزینه ترین یعنی دانشگاه «Indiana» را برگزید وبرای ادامه تحصیل وارد آنجا شد. اگر چه«Indiana» در مقایسه با دیگران کم هزینه تر بود اما به هر حال دوران دانشجویی نیز خرج و مخارج خاص خود را داشت. و «Mark» برای تامین هزینه هایش به مشاغل گوناگونی روی آورد تا بتواند حداقل علاوه بر هزینه تحصیل، خود را از گرسنگی برهاند.

از همان سال اول با مشکلات فراوانی روبه رو شد: سنگینی هزینه ها و اجبار او برای روی آوردن به حرفه های مختلف از یکسو و رفتار خشن و ناملایم ناظم دانشکده از سویی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی توانست تا اخذ مدرک کارشناسی با بهترین نمرات او را همراهی سازدولی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی توانست تا اخذ مدرک کارشناسی با بهترین نمرات او را همراهی می سازد ولی دیگر تاب ادامه تحصیل برای MBA را نداشت. از همین رو به کارشناسی اکتفا کرد و از دانشگاه بیرون آمد.

با بیرون آمدن از دانشگاه «Cuban» تصمیم گرفت تا تمامی آموخته ها و تجربیات این سالهای سخت را به کار بندد. و تلاش خود را برای آینده ای روشن آغاز نماید. او که با نیاز بازار وقت جامعه به خوبی آَشنایی داشت تصمیم گرفت تا وارد وضعیت کامپیوتر شود، صنعتی که حتی کوچکترین اطلاعاتی در مورد آن نداشت! با بکار گیری تمامی زوآیای اقتصادی و همچنین مطالعه بسیار در مورد مسائل ابتدایی این عرصه، «Cuban» در سال 1983 یک شرکت کامپیوتری با نام «MICroSolutinos» و با کاربری مشاوره کامپیوتری بنا کرد که در عرض چند سال به سرعت به اولین شرکت مشاوره و ادغام سیستم ها تبدیل شدو واز سالی 1990 این شرکت سالانه درآمدی معادل 30 میلیون دلار به دست آورد. اما در آمد واقعی زمانی عاید«Cuban» شد که کمپانی بزرگ «COMPU Sever» اقدام به خرید شرکت«cuban » نمود ودر جریان این معامله سرمایه بسیار خوبی از آن او کرد.

با بدست آوردن این گنج باور نکردنی«Cuban» دیگر تمامی روزهای سخت گذشته را پشت سر گذاشته بود وحال تمامی رویاهایش را در عالم واقعیت می دید. او که در دوران کودکی همیشه آرزو داشت همانند اشراف زاده ها در گوشه ای بنشیند و از گذر زندگی لذت ببرد، تصمیمم گرفت تا کسب و کار را رها کرده و روزهای خوش زندگی را آغاز نماید.

از این رو به همراه یکی از هم کلاسی های قدیمی اش در «Indiana» خانه ای در «Dalls» خرید و هر دو به اتفاق هم به یاد آوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه «Cuban» خرید و هر دو به اتفاق هم به یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه«Cuban» به طور فیزیکی به کار اشتغال نداشت اما ذهن او همواره درگیر مسائل متعدد بود. او که علاقه شدیدی به ورزش بسکتبال داشت، به خود می اندیشید که چرا نمی تواند بازی تیم های مورد علاقه اش را از رادیو دنبال نماید، همین فکر جرقه ای بود برای یک پدیده نوین! "چرا نمی شود شبکه های رادیویی و تلویزیونی را مستیما از طریق اینترنت دریافت کرد؟ "

این سوال به تولد «Broadcast.com» در سال 1995 انجامید و در نتیجه آن«Cuban» به شهرت بسیار بالایی دریافت.

با روی کار آمدن«Broadcast.com» دیگر تمامی کاربران اینترنتی قادر بودند تمامی برنامه های داخواهشان را به طور مستقیم از طریق اینترنت دریافت کنند و این مساله شور و هیجان خاصی در میان مردم پدید آورد. چندی بعد در سال 1999 کمپانی «yahoo» این سایت را به مبلغ 2 میلیارد دلار «Cuban» خرید و با این اقدام او را روانه لیست میلیارددرهای دنیا نمود.

حال او حتی از رویاهای کودکانه اش نیز فراتر رفته بود و دیگر نمی توانست با این سرمایه چه کند؟! ابتدا خانه ای به مساحت 6000 مترمربع در «Dallas» خریداری کرد وبعد یک هواپیمای شخص به قمیت 41 میلیون دلار برای خرید و سرانجام بهترین هدیه زندگی اش را به خودش داد: خرید ساهم یکی از تیم های بسکتبال حاضر درNBA با نام «dallas Mavericks» به مبلغ 280 دلار!

در 14 فوریه سال 2000 با در اختیار گرفتن این تیم، می نماید.

عشق و علاقه فراوان او به این رشته ورزشی سبب شد تا او یک شبکه ورزشی تلویزیون را مختص به این تیم نمایدو همچنین در خطوط هوایی.America Airlines اقدام به بخش مسابقات این تیم می نماید. نکته قابل توجه در مورد تعصب بیش از حد به این رشته و این تیم آن است که او تا به این سن ازداوج نکرده و حتی قصد ازدواج نیز ندارد و چرا که او خود را در عقد تیم بستکبالش می داند وزندگی مشترکین با این تیم را به زندگی های رایج فعلی ترجیح می دهد!!

 

فرزاد ناظم [مدیر فنی سایت یاهو!]

امروزه تمامی کسانی که با دنیای اینترنتی در ارتباط هستند، نام «Yahoo» برایشان از نام برادر و خواهرشان نیز آشناتر است. در میان تمامی سایت‌های ارتباطی موجود، دو سایت «Yahoo» و «Google» که از رقبای جدی و دیرین یکدیگر به شمار می‌روند، هر روز با بکارگیری متدهای جدید و روش‌های آسان برای دستیابی کاربر به اطلاعات مورد نیازشان گام دیگری جهت پیشی گرفتن از حریف و درنهایت نزدیک شدن به دنیای الکترونیکی ایده‌آل برمی‌دارند.

سایت «Yahoo» که بنا به گفته مسوولینش امروزه بیش از 180 میلیون کاربر در سراسر دنیا دارد، در حال حاضر به عنوان یکی از بزرگترین بازارهای اطلاعاتی و تجاری مشغول به فعالیت است. اما این حجم بالای فن‌آوری و ارایه خدمات هرگز بدون حضور متخصصان خردمند و زبردست میسر نخواهد شد. متخصصانی که از ملیت‌ها و نژادهای مختلف جهت رشد و شکوفایی دهکده جهانی دست به دست هم داده و برای پیشبرد اهداف بلند خود از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنند. یکی از این متخصصین به نام سرشناس، جوانی است ایرانی که شهره مهارت و ابتکار او مدیران سایت‌های مختلف را برآن داشته تا از توانایی‌های بی‌نظیر او به بهترین شکل استفاده نمایند.

مهندس فرزاد ناظم، 46 ساله، دارنده مدرک مهندسی کامپیوتر از دانشگاه پلی‌تکنیک کالیفرنیا که از ژانویه سال 2002 رسماً مدیریت فنی سایت یاهو را در اختیار گرفته است. مهندس ناظم از سال 1985 فعالیت حرفه‌ای خود را در «SYDIS» آغاز نمود. در این مدت بر اثر شایستگی‌های فراوانی که از خود به نمایش گذاشت توانست به سرعت پله‌های ترقی را طی نماید و به مدارج مدیریتی دست یابد. در همین سال به کمپانی عظیم «Oracle» پیوست و در مدت ده سالی که در این شرکت فعالیت می‌کرد توانست سمت معاونت رسانه‌ای این امپراطوری را از آن خود نماید و علاوه بر آن در دو نقش مسوول تقسیمات سرور شبکه‌ای و همچنین به عنوان یکی از اعضای مدیریت کمیته فروش محصولات ظاهر گردد.

در مارس 1996 «ناظم» به یاهو پیوست و به عنوان یکی از اعضای اصلی مهندسی شبکه این سایت مشغول به کار شد. در کمتر از یک‌سال بنا به تشخیص مدیران یاهو، ناظم به بخش فنی سایت منتقل شد و در کمتر از یک‌ماه این بار نیز توانست با تخصص خود مدیریت آن بخش را برعهده گیرد. در این سمت او مسوولیت رسیدگی به کلیه امور مربوط به فعالیت‌های سایت، ارایه خدمات و مسایل فنی آن را برعهده داشت.

به عقیده بسیاری از همکاران ناظم، عامل اصلی موفقیت‌های او اتکا به نیروی بشری برای انجام تمامی امور است. او بر این باور است که اگر عده‌ای که در یک مکان مشغول به کار هستند تمام توان خود را به کار گیرند، به طور قطع می‌توانند به تمام اهداف خود دست یابند. به همین دلیل است که ناظم به هر بخشی و هر ارگانی وارد می‌شود، فوراً به مدارج بالا دست می‌یابد و به خوبی می‌تواند سکان هدایت اعضای تیم را در اختیار گیرد.

چند سال بعد یعنی در ژانویه سال 2002 اخبار رسمی حکایت از سمت جدید مهندس ناظم در سایت یاهو داشت. در این تاریخ او مسوولیت نهایی فنی این سایت را برعهده گرفت و فعالیت قبلی خود را گسترده‌تر ساخت. در این سمت او با بکارگیری تیم‌های تخصصی قوی که اکثراً زیر نظر خود او آموزش دیده بودند، سعی دارد تا با تمام توان یاهو را به عنوان قدرت اول دنیای اینترنت به کاربران بشناساند و در این مسیر از هیچ تلاش علمی و تخصصی دریغ نمی‌نماید.

نکته جالب در مورد فعالیت‌های او در این بخش این است که قصد دارد تنها با کمک تیم‌های تخصصی خودش و نه دخالت سرمایه‌گاران مختلف این راه را به مقصد رساند و عقیده دارد که دخالت دیگران که از تخصص کافی برخوردار نیستند سبب کاهش سرعت رشد خواهد شد. این باور او اگر چه به مذاق بسیاری از حامیان مالی سایت خوشایند نبوده است اما روحیه ایرانی و خستگی‌ناپذیر این مدیر شایسته باعث شده تا همچنان مدیران یاهو از او به طور کامل حمایت نمایند.

باشد که در آینده‌ای نزدیک شمار بیشتری از هموطنان ایرانی را در نقاط کلیدی اقتصادی و علمی دنیا شاهد باشیم.

 

Akio Morita بنیان گذار سونی

«Akio Morita» در 26 ژانویه سال 1921 در «Nagoya» کشور ژاپن متولد شد. او که در رشته فیزیک تحصیل می کرد، با آغاز جنگ جهانی دوم به خدمت ارتش ژاپن درآمد و در ناوگان دریایی ارتش به کار مشغول شد.

در هفتم ماه مه سال 1946 «Marito» به همراه یکی از همرزمانش در جنگ با نام «Masaru Ibuka» یک شرکت تعمیر رادیوهای دست دوم تحت عنوان «Tokyo Tsushin kogyo» بنا کردند. در آن زمان «Morita» 25 سال و «Ibuka» 38 سال داشت و هر دو با سرمایه اولیه 190 هزار ین ژاپن شرکت را با 20 کارمند اداره می کردند.

در سال 1949 شرکت اولین نوارهای مغناطیسی خود را روانه بازار کرد و در سال 1950 توانست اولین ضبط صوت های ژاپنی را تولید نماید. در سال 1957 نیز اولین رادیوهای جیبی توسط این کمپانی تولید و به بازار عرضه گردید. یکسال بعد زمانی که شرکت کوچک سابق حال به یک کمپانی نسبتا صاحب نام تبدیل شد، تصمیم به تغییر عنوان آن به «Sony» گرفته شد . در سال 1960 کمپانی Sony اولین تلویزیون های ترانزیستوری را ابداع نمود و بعد به طور گسترده روانه بازار نمود. در سال 1965 نیز اولین دوربین فیلمبرداری خانگی توسط این کمپانی ساخته و به بازار عرضه شد. پس از آن محصولات مهم Sony عبارت بودند از «Walkman» تلویزیون های «Trinitron» مایکرو دیسکت های کامپیوتر و سرانجام از «Sony Playstation» که هر یک شهرت فراوانی را به سوی این امپراطوری عظیم روانه ساخت. با گسترده تر شدن فعالیت کمپانی در عرصه الکترونیک و افزایش حجم تقاضا از سراسر دنیا شعبات متعددی در سراسر این کره خاکی بنا شد. در کشور آمریکا این شعبه در سال 1970 کار خود را با ریاست شخص «Morita» آغاز نمود و اینگونه شد که «Sony» به عنوان اولین شرکت ژاپنی در بورس نیویورک حضور یافت. دو سال بعد یعنی در سال 1972 مجددا Sony اولین کمپانی بود که یک کارخانه آمریکایی دایر می کرد.

البته روند کاری «Morita» و قلمرو تحت فرمانش همیشه با خط سیر صعودی همراه نبوده است. شکست Sony در رقابت با کمپانی Matsushita در عرضه و تولید نوارهای VHS و همچنین خرید ناموفق 4/3 میلیارد دلاری این شرکت که قصد داشت با در اختیار گرفتن کمپانی فیلم سازی «Columbia Pictures» حضور قطعی در هالیوود داشته باشد، از جمله روزگار تخلی به شمار می روند

که در دوره ای مشکلات عدیده ای برای پادشاهی Sony پدید آورده بودند. اما به هر حال sonyهمواره حرف اول را در بازار الکترونیک می زده و می زند.

در رابطه زندگی شخصی «Morita» نکات جالبی وجودارد . او در مدت زندگانی اش دوستان پرنفوذ بسیاری در سراسر دنیا علاوه بر کشور ژاپن داشت که نخست وزیر پیشین ژاپن و همچنین «Kissinger» رئیس جمهور دهه های سابق ایالات متحده از جمله این افراد به شمار می روند.

در اواخر دهه 1990 ثروت او که بیش از 3/1 میلیارد دلار تخمین زده می شد سبب گشت تا مجله اقتصادی «Forbes» نام «Morita» را در لیست ثروتمندترین های دنیا قرار دهد. همچنین او تنها غیر آمریکایی بود که مجله «Time» به عنوان بزرگترین و موفق ترین مدیران و بازرگانان در لیست خود جای داد. او همچنین به سبب سیاست های اقتصادی و مهارت های مدیریتی که از خود به نمایش گذارد، از سوی مجامع علمی مختلف ژاپن ، انگلستان و ایالات متحده نشان یادبود و لیاقت دریافت کرد.

دیگر اینکه به سبب مشغله فراوان کاری در دوران جوانی «Morita» پس از سن 50 سالگی تازه به یادگیری ورزش های اسکی، تنیس و همچنین غواصی روی آورد که این امر در نوع خود بی نظیر است. اشتغال یکباره او به این ورزش ها موجب گردید تا در سال 1993 هنگامی که مشغول بازی تنیس بود، دچار حمله قلبی شود و مابقی عمر را بر روی صندلی چرخ دار سپری نماید. یکسال بعد یعنی در سال 1994 از سمت خود در کمپانیSony استعفا داد و «Norio Ohga» را جانشین خود ساخت.

سرانجام « Akio Morita» در سوم اکتبر 1999 در سن 78 سالگی بر اثر بیماری ذات الریه جان سپرد و تمامی اموال و دارایی خود را برای همسر و دو پسر و تنها دخترش به ارث گذاشت.

هم اکنون امپراطوری عظیم Sony با فروش سالانه بیش از 33 میلیارد دلار، در جایگاه قدرتمندترین بازار صوتی تصویری قرار دارد.

 

Steve Jobs [کارآفرین بزرگ صنعت کامپیوتر]

«استیون پل» کودک یتیمی بود که «پل» و «کلارا جابز» در ایالت کالیفرنیا سرپرستی او را برعهده گرفتند. کودک شرور و شیطانی که علیرغم تمامی بازیگوشی‌های کودکانه‌اش با دیگر همسن وسالانش تفاوت‌های بسیاری داشت. علاقه او به دستکاری لوازم الکتریکی اگر چه عصبانیت‌های شدید اطرافیان را در پی داشت، اما مواقعی نیز پدید می‌آمد که سبب حیرت دیگران گردد.

دوران مدرسه نیز با این شور و هیجان نسبت به ابزارآلات برقی سپری شد تا اینکه در سال 1972 از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد و به دانشکده «Reed» در «پورتلند» قدم گذاشت. علاقه فراوان او به شرکت در سمینارهای الکترونیک در مکان‌های مختلف شهر سبب شد تا در همان ترم اول در کلا‌س‌های درس حاضر نشود و سرانجام از دانشگاه اخراج گردد.

از آنجا که در طول تابستان در یکی از کارگاه‌های الکترونیکی مشغول به کار شده بود، توانست دوستان خوبی در آنجا به دست آورد که «استفان وزیناک» از بهترین آنها به شمار می‌رفت و بعدها فعالیت‌های بسیاری را به همراه او انجام داد. مهمترین علتی که سبب علاقه شدید «استیو» به «وزیناک» گردید، دستگاه کوچکی بود که «وزیناک» ساخته بود. این دستگاه که نام آن را «blue box» گذاشته بودند به دستگاه تلفن متصل می‌شد و به صاحب آن این امکان را می‌داد که تماس‌های تلفنی خود را به طور رایگان انجام دهد.

در سال 1974 پس از ترک تحصیل از دانشگاه «استیو» در یک شرکت طراحی بازی‌های کامپیوتری تحت عنوان «آتاری» مشغول به کار شد. پس از گذشت چند ماه، توانست مبالغی پول پس‌انداز کند و برای یک دوره آموزش روح و روان راهی کشور هند شد.

اما در پاییز 1974 مجددا به کالیفرنیا بازگشت و به سراغ دوست قدیمی‌اش «وزیناک» رفت. از آنجا که دیگر از الکترونیک و ساخت و بررسی ابزارآلات الکترونیکی خسته شده بود، توانست دوست صمیمی‌اش را قانع کند که از این کار دست بردارد و هر دو به کمک هم اقدام به ساخت یک کامپیوتر شخصی نمایند.

پس از مدتی این دو دوست کوشا و خلاق توانستند در اتاق خواب «استیو»- که از آن به عنوان کارگاه استفاده می‌کردند- یک دستگاه کامپیوتر کوچک شخصی درست کنند و آن را به مغازه‌دار محله نشان دادند. مغازه‌دار که از دیدن آن بسیار متحیر و شگفت‌زده شده بود، به آنها سفارش ساخت 25 دستگاه از این نوع را داد. اندکی بعد با مشورت یکی از دوستان دیگر که مدیر فروش یک کمپانی نه چندان بزرگ بود؛ تصمیم گرفتند، شرکتی بنا کنند و کار تولید این نوع کامپیوتر را آغاز نمایند.

با این تصمیم، هر دو هر چه داشتند فروختند و هزینه‌های اولیه تأسیس شرکت را فراهم کردند. به یاد روزهای خوش تابستان و بازی‌های کودکانه در میان درختان بر آن شدند تا نام شرکت تازه تأسیس و محصولاتش را «Apple I»- سیب- قرار دهند.

اولین سری کامپیوترهای کوچک خانگی تحت عنوان «Apple I» چنان سر و صدایی در جهان ارتباطات پدید آورد که نام جابز و وزیناک به سرعت در سراسر دنیا پراکنده شد و این فروش اولیه مبلغی معادل هفتصد و هفتاد و چهار هزار دلار سود برای این دو دربرداشت. در سال بعد نوع جدید و پیشرفته‌تر این کامپیوترها با نام «Apple II» به بازار فرستاده شد. اما هنوز برای رقابت با فروش «IBM» راه درازی در پیش داشت. از همین رو آنها تصمیم گرفتند تا به سراغ دوستان خبره اما گمنام خود در شرکت «آتاری» روند و از آنها کمک بجویند. در نتیجه این همکاری‌ها و یافتن تعدادی سرمایه‌گذار کلان، وضعیت «Apple II» به جایی رسید که در عرض سه سال با افزایش فروش 700 درصد، سودی معادل 139 میلیون دلار عاید آنها نمود.

جالب اینجاست که آن دو به این میزان پیشرفت نیز راضی نبودند. از همین رو نسل جدید محصولات خودرا تحت عنوان «Apple III» راهی بازار نمودند. سال‌های بعد با طراحی «Macintosh» شهرت «جابز» بیش از پیش شد و نام او را برای همیشه در صنعت و تکنولوژی جهان به ثبت رساند.

علیرغم تمام ثروت و شهرتی که از طریق «Apple» عاید «استیو» شده بود، تصمیم گرفت در سال 1985 از سمت خود کناره‌گیری کند و از کمپانی عظیمش فاصله گیرد. با این تصمیم چند سالی به تفریح و لذت از زندگی پرداخت اما عشق او به کار و خلق نوآوری هرگز رهایش نمی‌کرد، تا اینکه در سال 1989 با خود اندیشید که دوباره شرکت بزرگی همانند «Apple » برپا کند و رهبری آن را برعهده گیرد و با تمام توان فکر خود را عملی سازد، کمپانی «Next step» پایه‌گذاری شد و تولید نسل جدیدی از کامپیوترهای خانگی را آغاز نمود. اما تلاش او در این زمینه دوام چندانی نیافت،

در سال 1993 بخش سخت‌افزاری «Next step» تعطیل شد و «جابز» تمام تمرکز خودرا بر روی بخش نرم‌افزاری آن نهاد. طراحی برنامه‌های نوین در عالم کامپیوتر دوباره «جابز» و «Next step» را بر سر زبان‌ها انداخت و سرمایه و شهرت بی‌شماری را از آن او ساخت.

در خاتمه تنها برای بیان اندکی از توانایی‌های این مبتکر خلاق فاقد تحصیلات دانشگاهی باید گفت که در لیست مشهورترین و ثروتمندترین افراد جهان نام «استیوجابز» به عنوان فردی ثبت شده است که پیش از سن 30 سالگی توانست شهرت و ثروت عظیمی را از طریق پایه‌گذاری کمپانی «Apple» از آن خود نماید و همچنان تا به امروز به فعالیت بی‌وقفه خود ادامه دهد

 

جک ولش [مدیر قدرتمند جنرال الکتریک]

«Jack Welch» روش نوینی در نحوه اداره شرکت‌ها و کمپانی‌های بزرگ ابداع کرد که امروزه بسیاری از مدیران بزرگ فارغ‌ از اصول فرسوده و سنتی پیشین، به راحتی کنترل امور مرزهای تجاری خود را در دست گرفته و با سرعتی باورنکردنی به سوی پیشرفت و توسعه پیش می‌روند. تکنیک‌های افسانه‌ای مدیریت «Welch» به گونه‌ای است که هر مدیری را در هر قلمرویی به اوج می‌رساند. او خود نمونه بارز و موفق تکنیک‌های «Welch» است که در سن 44 سالگی کنترل تمامی امور کمپانی بزرگ و نامداری چون جنرال الکتریک آمریکا را در اختیار گرفت و عنوان جوان‌ترین مدیر یکی از بزرگترین شرکت‌های ایالات متحده را از آن خود نمود.

«John Frances Welch Jr.» در سال 1935 در ایالت «ماساچوست» آمریکا به دنیا آمد. در سال 1957 مدرک مهندسی شیمی خود را از دانشگاه همان ایالت دریافت کرد و پس از آن به سرعت به ادامه تحصیل مشغول شد و توانست در کوتاه‌ترین زمان ممکن دکترای این رشته را از دانشگاه «Illinois» دریافت نماید.

بلافاصله پس از فراغت از تحصیل یعنی در سال 1960، «Welch» به کمپانی «جنرال الکتریک» پیوست و مشغول به کار شد؛ اما یک سال بعد تصمیم به ترک این کمپانی گرفت. او که از بدو ورود به این مکان با نحوه ارتقا شغلی کارکنان و برخی روش‌های مدیریتی مشکل داشت، پس از یک سال فعالیت با دریافت پیشنهاد کار در یک شرکت «شیمی معدن» با جدیت تمام تصمیم به ترک جنرال الکتریک گرفت. دریافت حقوق 10500 دلار برای یک مهندس جوان و تازه‌کار اگرچه ایده‌آل به نظر می‌رسید، اما او سوای مسائل مادی به روحیات حاکم بر محیط کارش بیشتر اهمیت می‌داد. به هر ترتیبی که بود تا یک سال توانست این شرایط را تحمل نماید اما به محض دریافت پیشنهاد جدید از شرکتی دیگر، تصمیمش جدی‌تر شد.

هنگامی که «Welch» تصمیمش را برای مسئول رده بالایش، «Reuben Gutoff» مطرح کرد، با عکس‌العمل عجیبی روبه‌روشد. او که تا پیش از این تصور می‌کرد، «Gutoff» از شکایت‌های هرروزه «Welch» در مورد نحوه بوروکراسی دست و پاگیر کمپانی خسته شده است و با شنیدن تصمیم او بسیار خوشحال خواهد شد، به ناگاه با عکس‌العمل شدید او مبنی بر عدم اجازه به وی برای چنین کاری روبه‌رو شد.

«Gutoff» که خود مدیری جوان و لایق در آن بخش به حساب می‌آمد، به خوبی می‌دانست که وجود افرادی متخصص چون «Welch» برای جنرال الکتریک سرمایه‌ای بی‌کران محسوب می‌شوند و از دست دادن آن‌ها به منزله از دست دادن بخش مهمی از سرمایه شرکت است. از همین‌رو «Welch» و همسر جوانش را برای گردش در خارج از شهر دعوت کرد و در یک گفتگوی چهارساعته توانست او را قانع سازد تا از تصمیمش منصرف گردد. او به «Welch» قول داد که شرایط را به گونه‌ای مهیا سازد که گویا او به دور از بوروکراسی ادارات و شرکت‌های بزرگ تنها برای شرکت‌های کوچک تحت فرمان یک کمپانی بزرگ کار می‌کنند و بدین ترتیب تمامی این رفت و آمدهای وقت‌گیر اضافی برای انتقال نظرات و تصمیمات برای او برداشته خواهد شد.

به دنبال این جریان، «Welch» با عزمی جدی‌تر به کار بازگشت و به کمک «Gutoff» توانست پله‌های ترقی را به سرعت طی نماید. او ابتدا با بکارگیری روش نوین و مبتکرانه بازاریابی محصولات جنرال الکتریک را به طرز شگفت‌آوری ارتقا داد و از همین‌رو نام و اعتبار خاصی در کمپانی به دست آورد. سپس در سال 1972 به سمت معاونت یکی از بخش‌ها، در سال 1977 مدیریت آن بخش، در سال 1979 یکی از اعضای هیات مدیره و سرانجام در سال 1981 به عنوان جانشین «Reginald Jones» و جوان‌ترین مدیرکل کمپانی عظیم جنرال الکتریک منصوب شد.

در طول فعالیت 20 ساله او در این سمت، جنرال الکتریک پیشرفتی بی‌سابقه در خود مشاهده کرد به طوری که فروش محصولات آن از 12 میلیارد دلار در سال 1981 به 280 میلیارد دلار در سال 2001 افزایش یافت. تعداد بسیاری از کارشناسان موفقیت «Welch» را مدیون توانایی او در مدیریت و بکارگیری تکنیک‌های فوق‌العاده موثر می‌دانند. او به سادگی می‌دانست که چطور افکار و اهدافش را به تک تک افراد از بالاترین رده تا پایین‌ترین رده شرکت انتقال دهد. او اعتقاد داشت که مدیران ارشد شرکت به جای نصب انواع و اقسام اطلاعیه‌های مختلف در تابلو اعلانات و یا ابلاغ نظراتشان توسط بوروکراسی طولانی و خسته‌کننده اداری، می‌بایست از شیوه «تکرار» استفاده نمایند. به باور او این مساله باید به گونه‌ای انجام شود که اهمیت اهداف و مقاصد و یا دستورات جدید حتی به خانه کارکنان نیز کشیده شود و آنها سر سفره شام با خانواده نیز در مورد آن صحبت نمایند. در نظر او اگر در ذهن کارکنان، شرکت از شکل یک راهرو دراز و پر پیچ و خم با موانع متعدد برای رساندن خبر از جایی به جای دیگر به یک سوپرمارکت بزرگ تشبیه شود، دیگر تمامی اتلاف وقت و انرژی در این سیستم اداری از بین خواهد رفت. اگر تمامی بخش‌ها همچون قفسه‌های سوپرمارکت در کنار هم و در معرض تماس دیگران قرار گیرند، نه به سیستم کاری آنها لطمه‌ای خواهد خورد و نه دخالت و ناهماهنگی در انجام امور پدید خواهد آمد، علاوه بر این‌ها تماس طولانی مدت همه با یکدیگر سبب خواهد شد تا مطالب موردنیاز کمپانی بارها و بارها دهان به دهان تکرار شده و در ذهن همگان نقش بندد.

بکارگیری این روش غیرمعمول سبب شد تا کارکنان همگی خود را جزئی از کل بدانند و تماس‌های روزمره آن‌ها با مدیران ارشد کمپانی، نوعی اعتماد به نفس و وابستگی عاطفی به جنرال الکتریک در آن‌ها پدید آورد و اینگونه شد که در مدت 20 سال این کمپانی چنان رشدی کرد که قوی‌ترین مدیران دنیا از عهده آن برنمی‌آمدند.

اگرچه در سال 2001، «Welch» از سمت خود بازنشسته شد اما توان علمی و مدیریتی او به حدی است که حتی در سن و سال امروز نیز قریب به 500 کمپانی او را به عنوان مشاور و راهنما در کنار خود دارند و از تکنیک‌های خلاق او سود می‌جویند.

 

 

داستان موفقیت بیل گیتس ایرانى

 

 

در دورانى که دیگر کمتر از معجزه اقتصاد نوین یاد مى شود، یک ایرانى مقیم آمریکا باعث شده تا هنوز هم اعتبار دست اندرکاران اقتصاد نوین و آینده آن حفظ شود. طى دهه نود چنان اقتصاد نوین همه کس و همه چیز را متوجه خود ساخت که همگان باور کردند به زودى ساختارهاى سنتى اقتصاد و صنعت تحت تاثیر آن بسیار کم رنگ و کم رونق خواهند شد. رشد سرسام آور اینترنت و شرکت هاى نوپاى اینترنتى حتى نوعى فرهنگ جدید را در بین مدیران و فعالان اقتصادى ایجاد کرد. این فرهنگ از پوشش و لباس گرفته تا نحوه حرف زدن و فکر کردن را تحت تاثیر خود قرار مى داد. به عنوان مثال در بسیارى از شرکت هاى نوین و نوپا لباس رسمى از کت و شلوار و کراوات به یک تى شرت و شلوار ساده بدل شد. مدیران شرکت هاى اینترنتى که یک شبه ثروتمند شده بودند معتقد بودند بین فضاى سنتى خانه و محیط شرکت نباید مرزىگذاشت و لباس خانه و محل کار باید تا حد ممکن نزدیک به هم باشد تا بدین ترتیب مرز میان کار و «بقیه زندگى» از میان رفته و مرزهاى کار و اداره از میان بروند. در دوران ریاست جمهورى بیل کلینتون رشد بسیار بالا و بى سابقه بورس این تحول را مضاعف کرد. اما اکنون خبر چندانى از آن سروصداها و جار و جنجال هاى خیره کننده نیست. با این حال پیر امیدیار بیش از هر کس دیگرى باعث مى شود تا تصور گذشته از اقتصاد نوین حفظ شود. این مرد ایرانى الاصل با بنیان نهادن سایت حراج اینترنتى Ebay به یکى از سردمداران اقتصاد نوین بدل شده است.

 

 

قصه از کجا شروع شد

همانند بسیارى از داستان هاى موفقیت آمیز در رشته اینترنت داستان سایت Ebay هم در یک اتاق نشیمن آغاز شد. پیر امیدیار که تخصص وى در زمینه برنامه سازى رایانه اى است در اوقات فراغت خویش و در اتاق نشیمن خانه اش چند سایت اینترنتى را تحت یک مجموعه واحد و با آدرس www.ebay.com گرد آورده و اداره مى کرد. یک بار وقتى که تعطیلات آخر هفته اش طولانى شد تصمیم گرفت جایى را براى برگزارى حراج در اینترنت شکل دهد. وى این کار را انجام داد و حاصل کارش را «حراج شبکه» نامید. براى آنکه کارایى سایت خود را امتحان کند یک دستگاه سوراخ کن لیزرى را که ایراد فنى هم داشت به حراج گذاشت دو هفته بعد این دستگاه به قیمت ۱۴ دلار حراج شد. بدین ترتیب اولین کالا در این سایت حراج شد و رسماً سایت مذکور آغاز به کار کرد. این اتفاق در سال ۱۹۹۵ روى داد و از آن به بعد چنان رشدى در Ebay پدید آمد که وضعیت فعلى آن با شرایط سال ۱۹۹۵ اصلاً قابل مقایسه نیست. سایت مذکور پس از شکل گیرى در سال ۱۹۹۵ تا مدتى با همان نام «حراج شبکه» فعالیت مى کرد. پس از مدتى امیدیار نامش را تغییر داد و آن را Ebay نامید. ایده تشکیل این سایت به گفته خود امیدیار خیلى ساده و البته ایده آلیستى بود: «از طریق اینترنت مى توان بازارى کامل و جامع ایجاد کرد که در آن وضعیت عرضه و تقاضا براى همگان شفاف و روشن باشد.» اخیراً مصاحبه اى از امیدیار چاپ شده که وى طى آن با یادآورى آن دوران مى گوید: «مى خواستم چیزى متفاوت انجام داده باشم تا هر فرد خود به تنهایى بتواند هم تولیدکننده و هم مصرف کننده باشد.» به تازگى هم یک نویسنده آمریکایى به نام آدام کوهن کتابى را با نام یى بى (Ebay من»  منتشر ساخته که در آن به رموز موفقیت امیدیار و سایتش پرداخته است. به اعتقاد کوهن، امیدیار خیلى زود دریافت که ایده ساده اش یعنى همان چیزى که چند سطر بالاتر از آن یاد کردیم مى تواند بسیار موفقیت آمیز باشد و ثروت کلانى را نصیب وى سازد. او ابتدا کارش را براى تفریح و سپرى کردن اوقات فراغت انجام مى داد اما همین سرگرمى بدل به شرکتى با رشد فوق العاده بالا شد. دو سال بعد از آنکه اولین حراج در سال ۱۹۹۵ صورت گرفت شرکت به حدى رشد کرده بود که روزانه بیش از یک میلیون نفر از سایت Ebay بازدید مى کردند.

 

 

بزرگترین فروشگاه دنیا

رشد این شرکت اینترنتى و سایت آن به حدى بالا است که امروز دیگر هیچ فروشگاهى را چه در میان سایت هاى حراج اینترنتى و چه در میان لیست بزرگترین فروشگاه  ها و سوپرمارکت هاى جهان نمى توان با آن مقایسه کرد. هیچ فروشگاهى را نمى توان در دنیا پیدا کرد که میزان خرید و فروش کالا در آن به اندازه این سایت اینترنتى باشد. امروز به طور متوسط روزانه ۱۲ میلیون عدد کالا در سایت Ebay به فروش مى رود. تعداد مشتریان ثبت شده Ebay هم ۱۴۴ میلیون نفر است. به عبارت دیگر ۱۴۴ میلیون نفر از مردم کره زمین مشتریان رسمى و دائم آن محسوب مى شوند. یکى از بهترین سال هاى امیدیار و سایتش سال ۱۹۹۷ بود که در آن سال بالاترین رشد این فروشگاه اینترنتى به دست آمد. در آن سال همچنین اولین مدیران شرکت منصوب شدند. امیدیار در همین سال هم تصمیم گرفت که براى تداوم رشد شرکتش مدیران با تجربه را وارد Ebay کرده و خود نقش مشاور و «رئیس در سایه» را بر عهده گیرد. او در تاسیس شرکت یک شریک زیرک هم داشت: جف اسکول. اسکول نیز این دیدگاه امیدیار را قبول داشت که اگرچه ایده وى بسیار خوب بوده اما آنها خود به تنهایى نمى توانند در اقتصاد پررقابت امروز هر کارى را انجام دهند. این دو مدیرى را به ریاست شرکت خویش برگزیدند که هنوز هم ریاست Ebay را بر عهده دارد. وى که مگ ویتمن نام دارد اندکى پس از آغاز ریاست خود، توانست در سال ۱۹۹۸ Ebay را با موفقیت وارد بورس سازد. حضور موفق Ebay در بورس ثروت بنیانگذار آن یعنى امیدیار را چند برابر کرد. در آن زمان دیگر ایده ساده مرد جوان موجب پدید آمدن بزرگترین فروشگاه و مرکز حراج دنیا شده بود.  آدام کوهن که براى نوشتن کتاب خود اجازه یافته بود تمامى سوراخ ها و گوشه   هاى نادیده شرکت را مورد بررسى قرار دهد، در کتاب خود مصاحبه   هاى متعددى با امیدیار و تعداد زیادى از پرسنل شرکت انجام داده و حتى نظرات سرمایه گذاران را هم جویا شده است. وى در پایان تمامى این اقدامات نتیجه مى گیرد که در میان شرکت   هاى بزرگ دنیا، نهاد اداره کننده سایت Ebay یکى از کم  تنش ترین هاى آنهاست. او یکى از دلایل این امر را نوع نگاه و رفتار مدیریتى امیدیار مى داند. وى خود نیز طى مدت تحقیقات خویش به یکى از شیفتگان و طرفداران سرسخت امیدیار و سایت وى بدل شده است. لذا تقریباً تمام کتابش که بیش از ۳۰۰ صفحه است صرف تعریف و تمجید از مرد جوان شده است.

 

 

 

مشابهت با بیل گیتس

بسیارى معتقدند آن کارى که امیدیار انجام مى دهد نمونه مشابهى است با عملکرد غول نرم افزارسازى دنیا یعنى بیل گیتس و شرکت وى - مایکروسافت. هر دوى اینها در عالم رایانه سیر مى کنند و هر دو نیز انحصارگرند. گیتس در رشته نرم افزارسازى قدرت بلامنازع دنیاست و از این جایگاه نیز به هر وسیله اى که شده دفاع مى کند _ ولو با شیوه هاى نه چندان اخلاقى. مخالفان سایت Ebay و شخص امیدیار هم مى گویند همه چیز آن پول و مسائل مادى است و آنقدر بر این امر اصرار مى شود که حتى حاضرند برخى موضوعات و پیش شرط هاى لازم را نادیده بگیرند. در حال حاضر مى توان گفت Ebay تنها سایت جدى حراج در اینترنت است و سایرین در مقابل آن به هیچ وجه مجالى براى فعالیت ندارند. امیدیار در مقابل این مخالفان بارها کوشیده با یک عبارت خاص و کلى جواب بدهد: «انسان اساساً موجود خوبى است. اگر به او فرصت خوب عمل کردن داده شود عموماً رفتارش نیز خوب خواهد بود.» در بسیارى از صفحات اینترنتى مرتبط با Ebay وى همین عبارت را هم به صورت یک پند اخلاقى در گوشه  اى از صفحه آورده ا ست.

 

 

زندگى خصوصى

امیدیار به رغم مشابهت در رفتار به بیل گیتس برخى ویژگى هاى جالب دارد. غالباً لباس ساده به تن دارد و در اغلب عکس  هایى که از وى به چاپ مى رسد کراوات و کت و شلوار نپوشیده است. پیراهن معمولى و کاپشن چرمى ظاهراً لباس هاى محبوبش هستند _ درست مثل مدیران اقتصاد نوین. در سایت اینترنتى شخصى خویش که در آن با مخاطبان و علاقه مندان پیغام رد و بدل مى کند، خودش را چنین معرفى کرده است: «من بیشتر عمرم فردى طرفدار تکنولوژى بوده ام. اگرچه شهرتم به واسطه ابداع Ebay است، اما سعى ام بر آن است که دنیا را به مکانى بهتر بدل کنم.» امیدیار در حال حاضر ثروتمندترین ایرانى است و در لیست ثروتمندترین ساکنان آمریکا هم مکان بیست و هفتم را به خود اختصاص داده است. البته به رغم بحث ایرانى بودن وى، تنها یکى از والدینش ایرانى است و خودش هم در پاریس به دنیا آمده. اول خرداد او سى و هفتمین سال تولدش را جشن گرفت. در سال ۱۹۶۷ یعنى زمانى که خانواده اش در پاریس زندگى مى کردند، به دنیا آمد. پس از آن پدرش براى تحصیل در رشته فیزیک عازم مریلند آمریکا شد تا در دانشگاه جان هاپکینز رشته محبوبش را دنبال کند. پیر امیدیار که به همراه پدر و مادرش به آمریکا رفته بود طى دوران دبیرستان عاشق رایانه شد. بالاخره هم توانست در سال ۱۹۸۸ در رشته رایانه از دانشگاه «تافتس» فارغ التحصیل شود. پس از فارغ التحصیلى در شرکت اپل (Apple) _ سازنده رایانه _ مشغول به کار شد. طى همین دوران با خانمى به نام پاملا آشنا شد و مدتى بعد هم با وى ازدواج کرد. جالب است بدانید که خانم پاملا نیز فامیل خود را به امیدیار تغییر داده است. این زوج همانند بیل گیتس و همسرش اعلام کرده اند که قصد دارند طى سال هاى آینده بخش عمده ثروت خود را خرج کنند. آنها گفته اند که تا بیست سال آینده به جز یک درصد از ثروتشان بقیه آن را خرج مى کنند. امیدیار چندان علاقه اى به موضوعات سیاسى ندارد و معمولاً در مورد ایران نیز اظهارنظر چندانى نمى کند. او چند سال قبل بخشى از ثروت خود را در سایت گوگل که بزرگترین موتور جست وجوى دنیاست سرمایه گذارى کرد. چند ماه قبل ورود موفق گوگل به بورس باعث شد تا از این رهگذر نیز مبلغ کلان دیگرى نصیبش شده و باز هم بر ثروتش افزوده شود. مى گویند کسى تاکنون چهره او را بدون ریش ندیده است.

 

زندگینامه بیل گیتس:

ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس (Bill Gates) رئیس و موسس شرکت مایکروسافت.
در حال حاضر مایکروسافت با بیش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان یکی از موفقترین شرکتهای ایالات متحده امریکا و یکی از راهبران صنعت کامپیوتر است.

بیل گیتس در 28 اکتبر سال 1955 در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل امریکا متولد شد.پدر بیل , ویلیام هنری گیتس دوم وکیل دادگستری و یکی از سرشنایان شهر سیاتل است و مادر او آموزگار مدرسه و یکی از اعضا هیئت مدیره United Way International بود که در امور خیره نیز فعالیت داشت. بیل گیتس در این خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد.گیتس در کودکی بیشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از او تاثیر بسیار گرفت. او از همان دوران کودکی خود روحیه رقابت طلبی خود را نشان داد و سعی می کرد تا در هر زمینه ای از دوستان خود پیش باشد.

گیتس تحصیلات ابتدای خود را در مدرسه عمومی Lakeside پشت سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپیوتر آشنا شد.در آغاز یکی سالهای تحصیلی مسئولان مدرسه Lakeside تصمیم گرفتند با کمک خانواده دانش آموزان, یک ترمینال کامپیوتر اجاره کنند و در اختیار دانش آموزان قرار بدهند. در این هنگام بیل گیتس با کامپیوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در سیزده سالگی اولین نرم فزار خود را که یک بازی ساده بود نوشت. گیتس به همراه دوست خود پل آلن (Paul Allen ) که دو سال از گیتس بزرگتر بود و در زمینه سخت افزار کامپیوتر هم مهارت داشت , بیشتر وقت خود را به برنامه نویسی در اطاق کامپیوتر Lakeside میگذراند.

گیتس در سال 1973 وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر (Steve Ballmer)  آشنا شد. گیتس زمانی که در هاروارد بود یک نسخه از زبان BASIC را برای کامپیوتر MITS Altair طراحی کرد.
بیل گیتس در سال 1975 به همراه دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت کوچکی بنام Microsoft با شعار "در هر خانه یک کامپیوتر" ایجاد کرد. مایکروسافت انواع زبانهای برنامه سازی را برای کامپیوترهای مختلف تولید میکرد. در آن زمان مایکروسافت فقط 40 کارمند داشت که شبانه روز بشدت کار میکردند و کل فروش آن فقط 2.4 میلیون دلار در سال بود.
در سال 1980 شرکت IBM برای اینکه از بازار کامپیوترهای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت تا کامپیوتر خود را که PC نام گرفت و کامپیوترهای امروزی نیز مبتنی بر آن هستند , بسازد و وارد بازار کند IBM تصمیم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت دیگری بگذارد. این بود که شاهین خوشبختی بر دوش مایکروسافت نشست و IBM قراردی با شرکت کوچک مایکروسافت بست تا نرم افزارهای سازگار با کامپیوترهای شخصی IBM تولید کند. کامپیوتر های جدید IBM از پردازنده های 16 بیتی 8088 شرکت اینتل استفاده میکرد. بنابراین مایکروسافت برای فروش زبانهای برنامه سازی خود به یک سیستم عامل 16 بیتی نیاز داشت.در آن زمان شخصی بنام تیم پاترسون در کارگاه خانه خود یک کامپیوتر 16 بیتی کوچک ساخته بود و برای آن یک سیستم عامل ساده 16 بیتی نوشت که نام DOS 86 را برای آن انتخاب کرده بود. بیل گیتس کلیه حقوق سیستم عامل DOS 86 را با قیمت 75 هزار دلار بدست آورد. بیل گیتس و پل آلن سیستم DOS 86 را متناسب با کامپیوتر های شخصی IBM تغییر دادند و امکانات بیشتری را به آن افزودن و از آن یک سیستم عامل قوی 16 بیتی ساختند. مایکروسافت این سیستم عامل را MS-DOS نامید MS-DOS برروی کامپیوترهای شخصی IBM جای گرفتند و IBM درصدی از فروش کامپیوترهای PC خود را برای استفاده از MS-DOS به مایکروسافت می پرداخت. و رفته رفته امپراتوری آقای بیل گیتس بر روی MS-DOS بنیان نهاده شد. بعدها مایکروسافت با تولید سیستم عامل گرافیکی Windows و محصولات موفق دیگر گامهای بزرگتری بسوی موفقیت برداشت. طبق آخرین آمار بیش از 95 درصد از دارندگان کامپیوترهای شخصی در سراسر جهان از محصولات مختلف مایکروسافت استفاده میکنند.

درحال حاضر بیل گیتس با بیش از 50 میلیارد دلار, ثروتمندترین مرد دنیا شناخته شده است. او این مقام را چندین سال است که حفظ کرده. یکی از دلایل موفقیت مایکروسافت به گفته خود گیتس استخدام افراد با هوش در این شرکت است. گیتس زمانی که فقط 19 سال داشت مایکروسافت را مدیریت میکرد. او بقدری کار میکرد که حتی گاهی چند روز محل کار خود را ترک نمی کرد و به همراه کارمندان خود بسختی برروی پروژه های مختلف و سفارش مشتریان کار میکرد.

گیتس در سال 1994 با ملیندا فرنج گیتس ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر (متولد سال 1996) و یک پسر (متولد سال 1999) بوده است.بیل گیتس راه مادر خود را ادامه داد و بهمراه همسر خود چندین موسسه خیره در سراسر دنیا تاسیس کرد. هم اکنون بیل گیتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سیاتل ساکن است.


منابع : http://bm-pc.blogfa.com و سطح سواد علمی برنامه نویسان تیم ربات افزار ابکاری

نکات طلایی برای شروع برنامه نویسی

برنامه نویسی مبحثی است که همه افراد علاقه مند به دنیای فناوری اطلاعات و ارتباطات به آن اشتیاق دارند. گاهی این علاقه آنقدر زیاد می شود که فرد تصمیم می گیرد تا شروع برنامه نویسی  کند. اما وقتی وارد دنیای برنامه نویسی می شوند با کوهی از سوالات و زبان های مختلف روبرو میشوند که انتخاب راه برای آنها بسیار سخت می شود.

RobotAfzarAbcari.Blog.IR

ز کدام زبان برنامه نویسی شروع کنم ؟ کدام زبان برنامه نویسی بهتر است ؟ کدام زبان برنامه نویسی پول ساز تر است؟ و … در این مقاله با چندین فاکتور مهم برای شروع برنامه نویسی آشنا می شویم تا کمکی برای شما در انتخاب راه باشد تا بتوانید در مسیری درست قدم بردارید.

1.پیش نیاز ها برای شروع برنامه نویسی

قبل از شروع به یادگیری برنامه نویسی ابتدا پیش نیازهای مربوط به برنامه نویسی را خوب یادبگیرید. یک برنامه نویس هنگامی موفق می شود که قدرت تجزیه و تحلیل یک سیستم را داشته باشد. بتواند مسائل را به خوبی حل کند. با مفاهیمی چون طراحی و تحلیل الگوریتم و فلوچارت غریبه نباشد. یک برنامه نویس خوب باید بتواند بهترین الگوریتم و ساختمان داده را برای کد خود طراحی کند.

ساختمان داده چیست؟ساختمان داده‌ها یا داده ساختار‌ها(به انگلیسی: Data Structure) از بنیادی‌ترین مباحث مورد نیاز جهت یادگیری و درک بسیاری از مفاهیم عمده در علوم رایانه است. سازمان‌دادنِ داده‌ها به یک طریق خاص و بر پایه‌ی مدل منطقی یا ریاضی که به منظور استفاده‌ی بهینه از داده‌ها صورت می‌گیرد را یک داده ساختار می‌گویند. داده ساختار‌ها انواع گوناگونی دارند که هر کدام مناسب برنامه‌های مختلفی هستند.ساختمان داده ها روش های ذخیره داده ها در کامپیوتر با هدف دسترسی آسان تر و بهینه تر است در حالیکه الگوریتم روشی به منظور حل مسئله به وسیله کامپیوتر است.

تحلیل الگوریتم‌ها چیست؟موضوع تحلیل الگوریتم‌ها تعیین میزان منابعی است که برای اجرای هر الگوریتم لازم است. منابعی مثل زمان، حافظه، پهنای باند ارتباطی، یا سخت‌افزار رایانه در نظر گرفته می‌شوند. کارآئی یا پیچیدگی هر الگوریتم را با تابعی نشان می‌دهند که تعداد مراحل لازم برای اجرای الگوریتم را برحسب طول داده ورودی، یا میزان محل‌های لازم حافظه را بر حسب طول داده ورودی نشان می‌دهد. زمان متوسط برای بررسی هر الگوریتم با O نشان داده می‌شود غالباً مشاهده می‌شود که یک مسئله را با استفاده از چندین تکنیک مختلف می‌توان حل نمود ولی فقط یکی از آنها به الگوریتمی منجر می‌شود که از بقیه سریعتر است.برای اطلاعات بیشتر از این مطلب در ویکی پدیا استفاده کنید.


RobotAfzarAbcari.Blog.IR

2.مفاهیم فناوری اطلاعات و ارتباطات (IT)

شما به عنوان یک برنامه نویس باید با مفاهیم IT آشنا باشید. مثلا کدهای شما چگونه اجرا می شوند ؟ چگونه به سمت سرور می روند ؟ پروتکل چیست ؟ زبان های سمت سرور و سمت کاربر کدام ها هستند؟امنیت یک نرم افزار یا وب سایت چگونه باید تامین شود؟مفسر با کامپایلر چه تفات هایی دارند؟ نرم فزار، سخت افزار و …

3.انتخاب زبان مناسب برای شروع برنامه نویسی

زبان های زیادی برای برنامه نویسی وجود دارند. ولی تقریبا می توان گفت که سینتکس و یا دستور اکثر زبان های برنامه نویسی مشابه زبان C++ (سی پلاس پلاس) است. پس پیشنهاد می کنم اگر مبتدی هستید آموزش زیان C++ را کامل یاد بگیرید. ما در پست قبلی با ساده ترین زبان های برنامه نویسی برای شروع کار آشنا شدیم.میتوانید با مطالعه پست قبلی با زبان های برنامه ساده و قابل درک بیشتر آشنا شوید.

4.استفاده از محیط برنامه نویسی مناسب

اگر تازه شروه به یادگیری برنامه نویسی کرده اید،حتما از ساده ترین محیط ها و ویرایشگرهای متن برای کدنویسی استفاده کنید. محیط های حرفه ای جهت برنامه نویسی، مانند ویژویال استودیو،نت بینز… افراد مبتدی را تنبل می کند. محیط های حرفه ای دستورات رو بعد از ورود یک حرف برای شما تایپ می کند و اینگونه می شود که عملا قدرت تایپ دستورات از شما گرفته و شما به نوعی در تایپ دستورات تنبل بار می آیید و در آینده با قواعد و دستورات بیگانه می شوید و همچنین در رفع خطاهای برنامه خود دچار مشکل می شوید.

5.جهت دادن به مسیر یادگیری برنامه نویسی

تقریبا زبان های برنامه نویسی به دو دسته تقسیم می شوند. زبان های برنامه نویسی دسکتاپ برای اجرا در سیستم عامل های مختلف. مانند نرم افزارهای اتوماسیون اداری، ماشین حساب، پخش ویدیو و برنامه های موبایل و غیره زبان های برنامه نویسی تحت وب : که به منظور وب نویسی طراحی و توسعه داده شده اند. مانند شبکه های اجتماعی ، فروشگاه ها اینترنتی و … سعی کنید برای شروع، مسیر درست را برای ادامه انتخاب کنید و ببینید به کدام یک از این نوع زبان ها علاقه دارید.

به عنوان مثال زبان های مانند:زبان برنامه نویسی سی شارپ ، زبان برنامه نویسی پایتون ، زبان برنامه نویسی جاوا برای توسعه برنامه های دسکتاپ استفاده میشود.و زبان های مانند:زبان برنامه نویسی php ,زبان برنامه نویسی جاوا اسکریپت برای توسعه و طراحی صفحات وب استفاده می شود.اگر یه زبان مناسب برای شروع برنامه نویسی انتخاب کنید می توانید در بخش های مختلف هم در حوزه وب و هم در خوزه موبایل و دسکتاپ فعالیت کنید.


RobotAfzarAbcari.Blog.IR



6.کدهای یادگرفته شده را هر روز تکرار و تمرین کنید.




یکی از عوامل موفقیت در برنامه نویسی تمرین زیاد به صورت مداوم و روزانه است. به هیچ وجه تمرین را متوقف نکنید و فاصله زمانی زیاد بین تمرین ها نیندازید. ساده ترین پروژه ها و الگریتم ها را از اینترنت دریافت کنید و خود به آن فکرکنید و کد بزنید . خلاق باشید و سعی کنید راهی جدید و ساده برای حل مسائل پیدا کنید. کدهای حرفه ای تر ها را ببینید و سعی کنید روش کدزنی آن ها را تحلیل کنید. از افراد با تجربه کمک بگیرید و نظر آن ها را در مورد سیستمی که طراحی کردید بپرسید. معماری های جدید و فریم ورک های روز و محبوب را بشناسید و از آن ها استفاده کنید.

7.انتخاب زبان برنامه نویسی مناسب برای بازار کار

اگر شما به هر زبانی به طور حرفه ای مسلط باشید، مطمئن باشید که همیشه فرصت استخدام در همه جا را دارید. و بخصوص که امروزه کار کردن به صورت دورکاری و یا فریلنسرینگ میتوانید به راحتی از برنامه نویسی کسب درآمد کنید. پس بعد از انتخاب مسیر یک زبان را جهت یادگیری انتخاب کنید و در آن حرفه ای شوید. وقتی یک زبان را به طور کامل فراگرفتید، یادگیری دیگر زبان ها بسیار ساده تر خواهد شد.

8.انتخاب منابع مناسب آموزش برنامه نویسی

یک استاد و یا یک دوره آموزشی خوب می تواند علاقه شما را به برنامه نویسی بیشتر کند. انتخاب درست منابع آموزشی جهت یادگیری می تواند ضمن ارائه مسیر درست برنامه نویسی به شما ، علاقه و امید شما را به این مبحث بیشتر کند.ما در کدفرند تمام تلاشمان را می کنیم که با تولید دوره های آموزشی با کیفیت شما را از یک فرد مبتدی به یک برنامه نویس حرفه ای تبدیل کنیم .


منابع : وبسایت ویرگول و سطح علمی برنامه نویسان تیم ربات افزار ابکاری